سایت رسمی جلال فیض بخش

پاسخ به شبهات اهل سنت و وهابیت

سایت رسمی جلال فیض بخش

پاسخ به شبهات اهل سنت و وهابیت

۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۵

علی اولی الناس بعدی

تردیدی نیست که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه مؤمنان و بلکه بر تمام بشریت ولایت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولی به تصرف نسبت به خود آن ها است، اطاعت مطلق و بی چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است؛ چنانچه خداوند در آیه ششم سوره أحزاب همین مطلب را به روشنی به اثبات می رساند.

النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم / الاحزاب/6

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است

بنابراین تردیدی در ولایت مطلق رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه افراد بشر نیست. رسول خدا صلی الله علیه وآله همین ولایت مطلق را برای امیرمؤمنان علیه السلام طبق روایت صحیح السندی که علمای اهل سنت نقل کرده اند، ثابت کرده است.

اصل روایت

أبونعیم إصفهانی در کتاب معرفة الصحابة در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

(6007)- [6541] حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وَأَحْمَدُ بْنُ یَحْیَی بْنِ زُهَیْرٍ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی، ثنا یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ، عَنْ رُکَیْنٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ جَمْرَةَ (حمزة) قَالَ: صَحِبْتُ عَلِیًّا مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی مَکَّةَ، فَرَأَیْتُ مِنْهُ بَعْضَ مَا أَکْرَهُ، فَقُلْتُ: لَئِنْ رَجَعْتُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) لأَشْکُوَنَّکَ إِلَیْهِ، فَلَمَّا قَدِمْتُ لَقِیتَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: رَأَیْتُ مِنْ عَلِیٍّ کَذَا وَکَذَا، فَقَالَ:

«لا تَقُلْ هَذَا، فَهُوَ أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی».

رکین از «وهب بن حمزه» نقل کرده که گفت: از مدینه تا مکه با علی (علیه السّلام) همراه بودم. در این مسیر، کارهائی انجام داد که برای من خوشایند نبود، برای همین گفتم: وقتی پیش رسول خدا صلی الله علیه وآله برگشتم، از تو پیش آن حضرت شکایت خواهم کرد. وقتی به مدینه رسیدم، رسول خدا صلی الله علیه وآله ملاقات کردم و گفتم: از علی (علیه السلام) چنین و چنان دیدم؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

این سخن را نگو؛ چرا که او بعد از من، بر همه مردم اولویت دارد.

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای430هـ)، معرفة الصحابة، ج5، ص2723، ح 6501، طبق برنامه الجامع الکبیر.

 

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفای 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج4، ص357، ناشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة: الأولی، 1356هـ.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج8، ص250، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج11، ص281، ح32961 ، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1419هـ - 1998م.

بررسی سند روایت

ابونعیم إصفهانی:

أبو نعیم. أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسی بن مهران. الإمام الحافظ الثقة العلامة شیخ الإسلام أبو نعیم المهرانی الأصبهانی الصوفی الأحول سبط الزاهد محمد بن یوسف البناء وصاحب الحلیة.

وکان حافظا مبرزا عالی الإسناد تفرد فی الدنیا بشیء کثیر من العوالی وهاجر إلی لقیه الحفاظ. قال أبو محمد السمرقندی سمعت أبا بکر الخطیب یقول لم أر أحد أطلق علیه اسم الحفظ غیر رجلین أبو نعیم الأصبهانی وأبو حازم العبدویی.

ابونعیم، امام، حافظ، مورد اعتماد، علامه و شیخ الإسلام، نوه محمد بن یوسف بناء و صاحب کتاب حلیة الأولیاء است.

او حافظ ماهر، دارای سند های کوتاه بود، روایات بسیاری با سند کوتاه را تنها او نقل کرده، حافظان برای ملاقات با او مهاجرت می کردند. ابومحمد سمرقندی گفته که از ابوبکر خطیب شنیدیم که می گفت: ندیدم کسی اسم «حافظ» را به صورت مطلق به کار ببرد؛ مگر بر دو نفر: أبونعیم إصفهانی و ابوحازم عبدوی.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج17 ص453، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

 

الطبرانی:

ذهبی در کتاب العبر در باره او می گوید:

وفیها الطبرانی الحافظ العلم مسند العصر أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب اللخمی فی ذی القعدة بأصبهان وله مائة سنة وعشرة أشهر.

وکان ثقة صدوقا واسع الحفظ بصیرا بالعلل والرجال والأبواب کثیر التصانیف....

در آن سال (360هـ) طبرانی از دنیا رفت، او حافظ (کسی که صد هزار حدیث حفظ است)، بلند آوازه، مسند زمان خود (کسی که در آن زمان مردم به او سند می دادند) در ذی القعده در شهر اصفهان از دنیا رفت؛ در حالی که صد سال و ده ماه عمر داشت.

او مورد اعتماد، راستگو، دارای حافظه سرشار، آشنا به علم رجال و ابواب حدیث بود و کتاب های زیادی نوشته است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج2، ص321، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حکومة الکویت - الکویت، الطبعة: الثانی، 1984.

و در تذکرة الحفاظ می نویسد:

الطبرانی الحافظ الامام العلامة الحجة بقیة الحفاظ أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب بن مطیر اللخمی الشامی الطبرانی مسند الدنیا ولد سنة ستین ومائتین وسمع فی سنة ثلاث وسبعین.. وصنف أشیاء کثیرة وکان من فرسان هذا الشأن مع الصدق والأمانة.

طبرانی، حافظ، پیشوا، علامه، حجت (کسی که سی صد هزار حدیث حفظ است) و بازمانه حافظان بود. کتاب های زیادی نوشت و یکی از پهلوانان علم حدیث بود؛ با این که راستگو و أمانت دار نیز بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج3، ص912، رقم: 875، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ:

بزار، صاحب مسند مشهور، بی نیاز از تعریف و تمجید و خود از بزرگان تاریخ اهل سنت است، ذهبی در باره او می نویسد:

البزار. الشیخ الإمام الحافظ الکبیر أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری البزار صاحب المسند الکبیر...

بزار، شیخ، پیشوا، و حافظ بزرگ و صاحب مسند کبیر بود....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص554، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و در دیگر کتاب خود می نویسد:

البزار الحافظ العلامة أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری...

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص653، رقم: 675، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

سیوطی نیز در باره او می نویسد:

651 البزار الحافظ العلامة الشهیر أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری صاحب المسند الکبیر المعلل..

بزار، حافظ و علامه پرآوازه، صاحب کتاب مسند کبیر بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج1، ص289، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ.

أَحْمَدُ بْنُ زُهَیْرٍ التُّسْتَرِیُّ:

از این جا در حقیقت روایت با دو سند نقل شده است، یکی از طریق بزار و دیگری از طریق أحمد بن زهیر تستری؛ هر چند که اثبات وثاقت أحمد بن بزار، برای اثبات صحت روایت کفایت می کند؛ اما در عین حال ما وضعیت أحمد بن زهیر تستری را نیز بررسی خواهیم کرد.

ذهبی در شرح حال او می نویسد:

التستری الحافظ الحجة العلامة الزاهد أبو جعفر أحمد بن یحیی بن زهیر أحد الاعلام... قال الحافظ أبو عبد الله بن منده ما رأیت فی الدنیا احفظ من أبی جعفر التستری.

تستری، حافظ، حجت (کسی که سی صد هزار حدیث حفظ است) علامه، پرهیزگار و یکی از مشاهیر بود. عبد الله بن منده گفته: من در دنیا کسی را قوی تر از ابوجعفر تستری در حفظ ندیدم.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص757، رقم: 759، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

و سیوطی در باره او می نویسد:

التستری الحافظ الحجة العلامة الزاهد أبو جعفر أحمد بن یحیی بن زهیر أحد الأعلام مکثر جود وصنف وقوی وضعف وبرع فی هذا الشأن حدث عنه ابن حبان والطبرانی. قال أبو عبد الله بن منده ما رأیت فی الدنیا أحفظ من أبی إسحاق بن حمزة وسمعته یقول ما رأیت فی الدنیا أحفظ من أبی جعفر التستری.

تستری، حافظ، حجت، علامه و زاهد، یکی از مشاهیری که زیاد روایت نقل کرده است. او پرتلاش بود، کتاب نوشت، در باره قوت و ضعف روایت نظر می داد و پرهیزگار بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج1، ص321، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ.

مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ:

از روات بخاری، و سایر صحاح سته؛ مزی در تهذیب الکمال در باره او می نویسد:

رَوَی عَنه: البخاری، وأبو داود، والتِّرْمِذِیّ، وابن ماجة... وأبو حاتم الرازی، وَقَال: صدوق. وَقَال أبو العباس بن عقدة: سمعت محمد بن عَبد الله بن سُلَیْمان، وداود بن یحیی یقولان: کان صدوقا.

وَقَال أبو محمد عَبد الله بن علی بن الجارود: ذکرته لمحمد بن یحیی فأحسن القول فیه. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب الثقات.

بخاری، ابوداود، ترمذی إبن ماجه و همچنین ابوحاتم رازی از او روایت نقل کرده اند و ابوحاتم گفته ک او زیاد راستگو بود. ابن عقده گفته که از محمد بن عبد الله بن سلیمان و داود بن یحیی شنیدم که می گفتند: او بسیار راستگو بود.

عبد الله بن علی بن الجارود گفته: من از او در پیش محمد بن یحیی یاد کردم؛ پس سخنان بسیار خوبی در باره او گفت. ابن حبان نیز نام او را در زمره روات ثقه آورده است.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج26 ص93، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی در الکاشف می نویسد:

محمد بن عثمان بن کرامة العجلی مولاهم عن أبی أسامة وطبقته وعنه البخاری وأبو داود والترمذی وابن ماجة وابن صاعد والمحاملی وابن مخلد صاحب حدیث صدوق مات 256 فی رجب خ د ت ق

محمد بن عثمان بن کرامه، از ابوأسامه و هم دوره های او روایت نقل کرده اند، بخاری، ابوداود، ترمذی و... از او روایت نقل کرده اند، او صاحب حدیث و بسیار راستگو بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص200، رقم:5044، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

و در سیر أعلام النبلاء از او با عنوان «امام، محدث و ثقه» یاد کرده است:

ابن کرامة خ د ت ق. الإمام المحدث الثقة أبو جعفر محمد بن عثمان بن کرامة....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج12، ص296، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و إبن حجر عسقلانی نیز او را «ثقه» دانسته است:

محمد بن عثمان بن کرامة بفتح الکاف وتخفیف الراء الکوفی ثقة من الحادیة عشرة مات سنة ست وخمسین خ د ت ق

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص496، رقم:6134، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی:

راوی بعد عبید الله بن موسی است که او نیز در صحیح بخاری، مسلم و سایر صحاح سته روایت دارد. مزی در تهذیب الکمال می نویسد:

وَقَال أبو بکر بن أَبی خیثمة، عن یحیی بن مَعِین: ثقة. وَقَال معاویة بن صالح: سألت یحیی بن مَعِین عنه، فقال: اکتب عنه فقد کتبنا عنه. وَقَال أبو حاتم: صدوق، ثقة، حسن الحدیث، وأبو نعیم أتقن منه، وعُبَید الله أثبتهم فی اسرائیل، کان اسرائیل یأتیه فیقرأ علیه القرآن. وَقَال أحمد بن عَبد الله العجلی: ثقة، وکان عالما بالقرآن، رأسا فیه.

ابوبکر بن أبی خیثمة از یحیی بن معین نقل کرده که او ثقه بود. معاویة بن صالح گفته از یحیی بن معین در باره او سؤال کردم، گفت: روایاتی را که او نقل می کند، بنویسید؛ به درستی که من روایات او را نوشته ام. ابوحاتم گفته: بسیار راستگو و مورد اعتماد بود، أحادیث نیکو نقل کرده بود؛ اما ابونعیم از او استوارتر و عبید الله از او در روایتی که از اسرائیل نقل شده، قوی تر بود. اسرائیل پیش او می آمد و قرآن را برای او می خواند. احمد بن عبد الله عجلی گفته: ثقه، آگاه به علوم قرآنی و از سران این علم بود.

و در ادامه می نویسد:

روی له الجماعة.

تمام نویسندگان صحاح سته از او روایت نقل کرده اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج19 ص168، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ابن حجر در باره او می نویسد:

عبید الله بن موسی بن باذام العبسی الکوفی أبو محمد ثقة کان یتشیع من التاسعة قال أبو حاتم کان أثبت فی إسرائیل من أبی نعیم واستصغر فی سفیان الثوری مات سنة ثلاث عشرة علی الصحیح ع

عبید الله بن موسی، مورد اعتماد و متمایل به شیعه بود ابوحاتم گفته: در روایت اسرائیل از أبونعیم قوی تر بود...

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص375، رقم:4345، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

و ذهبی در الکاشف می نویسد:

عبید الله بن موسی أبو محمد العبسی الحافظ أحد الأعلام علی تشیعه وبدعته سمع هشام بن عروة وإسماعیل بن أبی خالد وابن جریج وعنه البخاری والدارمی وعبد والحارث بن محمد ثقة مات فی ذی القعدة سنة 213 ع.

او یکی از حافظان و مشاهیر به شمار می آید؛ با این که شیعه و بدعت گذار بود. بخاری، دارمی و... از او روایت نقل کرده اند، ثقه بود و در ذی القعده سال 213 از دنیا رفت.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص687، رقم: 3593، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ:

مزی در تهذیب الکمال می نویسد:

قال إسحاق بن منصور عن یحیی بن مَعِین، وأبو داود: ثقة. وَقَال أبو حاتم: لا بأس به. وَقَال النَّسَائی: لیس به بأس. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب"الثقات".

إسحاق بن منصور به نقل از یحیی بن معین و ابوداود نوشته که او ثقه بود. ابوحاتم و نسائی گفته: هیچ اشکالی در او نیست. ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات آورده.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج32 ص434، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی می گوید:

یوسف بن صهیب عن الشعبی وابن بریدة وعنه القطان وأبو نعیم ثقة د ت س

یوسف بن صهیب از شعبی و ابن بریده روایت نقل کرده و ثقه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص399، رقم:6437، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر در تقریب التهذیب می نویسد:

یوسف بن صهیب الکندی الکوفی ثقة من السادسة د ت س

یوسف بن صهیب ثقه و از طبق ششم روات بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص611، رقم:7868، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

رکین بن الربیع:

رکین بن ربیع از ثقات تابعین و از روات صحیح مسلم و سایر صحاح سته است. مزی در تهذیب الکمال در باره او می نویسد:

قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل، عَن أبیه، وعثمان بن سَعِید الدارمی، عن یحیی بن مَعِین، والنَّسَائی: ثقة. وَقَال أبو حاتم: صالح.

روی له البخاری فی کتاب"الأدب"والباقون.

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش و عثمان الدارمی از یحیی بن معین ونسائی نقل کرده است که او ثقه بود. ابوحاتم گفت: درستکار بود. بخاری در ادب المفرد و سایر نویسندگان صحاح سته ( ازجمله مسلم) از او روایت نقل کرده اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج9 ص225، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی در الکاشف تصریح می کند که احمد بن حنبل او را توثیق کرده است:

رکین بن الربیع بن عمیلة الفزاری عن أبیه وابن عمر وعنه حفیده الربیع بن سهل وشعبة ومعتمر وثقه أحمد م ع

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص398، رقم:1588، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلانی نیز او را «ثقه» دانسته است:

رکین بالتصغیر بن الربیع بن عمیلة بفتح المهملة الفزاری أبو الربیع الکوفی ثقة من الرابعة مات سنة إحدی وثلاثین بخ م 4

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص210، رقم: 1956، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

وَهْبِ بْنِ حَمْزَةَ:

آخرین راوی این روایت، وهب بن حمزه است که از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و خود ناقل ماجرا است.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج5، ص474، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ج1، ص190، باب «تسمیة أصحاب الرسول (ص) ومن رآه... و ج1، ص223، باب «ذکر من روی عن رسول الله (ص) من جمیع أصحابه...»، ناشر: شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم - بیروت، الطبعة: الأولی، 1997م.

بنابراین سند این روایت کاملا صحیح است و هیچ اشکال و ایرادی بر آن وارد نیست.

همین روایت در خود کتاب معجم کبیر طبرانی با یک اختلاف در سند آن نقل شده است:

(17846)- [360] حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وأَحْمَدُ بْنُ زُهَیْرٍ التُّسْتَرِیُّ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی، ثنا یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ، عَنْ دُکَیْنٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ حَمْزَةَ، قَالَ: " صَحِبْتُ عَلِیًّا مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی مَکَّةَ....

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج22، ص135، ح360، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ - 1983م.

در این سند به جای رکین بن الربیع، «دکین» آمده و دکین نیز خود از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در تقریب التهذیب به این مطلب تصریح کرده است:

دکین مصغر بن سعد أو سعید بزیادة یاء وقیل بالتصغیر المری وقیل الخثعمی صحابی نزل الکوفة د

تقریب التهذیب ج1، ص201، رقم: 1828

بنابراین سند این روایت نیز کاملا صحیح و در سلسله آن دو نفر از أصحاب: یکی دکین بن سعید و دیگری وهب بن حمزه است و این مسأله روایت را تقویت خواهد کرد.

البته ابن أبی حاتم، دو نفر را به نام «دکین» در کتابش ذکر کرده است؛ یکی دکین بن سعد یا سعید کوفی که تصریح به صحابی بودن اوکرده و دیگری دکین بدون نام پدر که او نیز اهل کوفه است:

1994 دکین بن سعید الخثعمی المزنی کوفی له صحبة روی عنه قیس بن أبی حازم سمعت أبی یقول ذلک.

1995 دکین کوفی روی عن وهب بن حمزة روی عنه یوسف بن صهیب سمعت أبی یقول ذلک.

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفای 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج3 ص439، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولی، 1271هـ ـ 1952م.

ابوبکر هیثمی بعد از نقل روایت از معجم کبیر طبرانی می گوید:

رواه الطبرانی وفیه دکین ذکره ابن أبی حاتم ولم یضعفه أحد وبقیة رجاله وُثقوا.

طبرانی این روایت را نقل کرده و در سند آن دکین است، ابن أبی حاتم نام او را آورده؛ ولی هیچ کس او را تضعیف نکرده؛ بقیه راویان روایت همگی توثیق شده اند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص109، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت - 1407هـ.

ممکن است که کسی اشکال کند که اگر راوی روایت مورد نظر ما «دکین» باشد، دکین توثیق ندارد؛ بنابراین روایت حجت نیست.

در پاسخ می گوییم:

اولا: هر دوی آن ها یک نفر هستند؛ چرا که هر دو اهل کوفه و در یک طبقه بوده اند. هیچ دلیلی نیز وجود ندارد که ثابت کند آن ها دو نفر باشند.

به نظر می رسد که ابن أبی حاتم به منظور تضعیف و زیر سؤال بردن روایت «علی أولی الناس بکم بعدی» این کار را کرده باشد. علمای متعصب سنی از این کارها برای جلوگیری از انتشار فضائل امیرمؤمنان علیه السلام زیاد انجام داده اند.

هرچند که جمله «ولم یضعفه أحد» که از هیثمی نقل شد، نیز اگر توثیق نباشد، تضعیف به حساب نمی آید.

ثانیاً: احتمال این که راوی واقعی این روایت همان «رکین بن الربیع» باشد بسیار زیاد است؛ چرا تعداد زیادی از علمای اهل سنت، سند روایت را به همین صورت؛ یعنی یوسف بن صهیب از رکین بن الربیع نقل کرده اند؛ از جمله ابن أثیر جزری در اسد الغابة در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

وَهْبُ بن حَمْزة. یعد فی أهل الکوفة. روی حدیثه یوسف ابن صُهَیب، عن رُکَین، عن وهب بن حمزة قال: صحبت علیاً رضی الله عنه من المدینة إلی مکة....

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج5، ص474، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.

ابن حجر عسقلانی نیز در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

ثم أخرج من طریق یوسف بن صهیب عن رکین عن وهب بن حمزة قال سافرت مع علی فرأیت....

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج6، ص623، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولی، 1412هـ - 1992م.

و ابن عساکر نیز در تاریخ مدینه دمشق نقل کرده است:

أخبرنا أبو الفتح یوسف بن عبد الواحد أناشجاع بن علی أنا أبو عبد الله بن مندة أنا خیثمة بن سلیمان أنا أحمد بن حازم أنا عبید الله بن موسی نایوسف بن صهیب عن رکین عن وهب بن حمزة قال: سافرت مع علی بن أبی طالب من المدینة إلی مکة...

تاریخ مدینة دمشق ج42، ص199

البته ابن حجر عسقلانی و ابن عساکر اصل کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله را به این صورت نقل کرده اند:

لا تقولن هذا لعلی فإن علیا ولیکم بعدی.

هر چند که همین جمله نیز ولایت مطلق امیرمؤمنان علیه السلام ثابت می کند؛ اما به هر حال نشانگر این است که دست بردن در روایت و کلمات پیامبر خدا، کار همیشگی بزرگان اهل سنت است.

از همه این ها گذشته، نقل روایت از دو طریق نیز احتمالش زیاد است؛ یکبار از طریق رکین بن ربیع از وهب بن حمزه و یکبار از طریق دکین (چه دکین بن سعید چه دکین بدون ذکر نام پدر). بنابراین اگر در سند دوم اشکالی باشد، سند اول هیچ اشکالی نخواهد داشت.

نتیجه:

سند اول که از ابونعیم إصفهانی نقل شد، بدون تردید صحیح است و تمام راویان آن از بزرگان تاریخ اهل سنت هستند.

سند دوم نیز از طریق دکین بن سعید نقل شده و او خود از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله است. دکین بن سعید نیز نباشد، ضرری به صحت روایت نخواهد زد.

پس سند روایت کاملا صحیح و از دیدگاه اهل سنت حجت است.

تفسیر« النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم » از نگاه مفسران اهل سنت

تردیدی نیست که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه مؤمنان و بلکه بر تمام بشریت ولایت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولی به تصرف نسبت به خود آن ها است، اطاعت مطلق و بی چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است؛ چنانچه خداوند در آیه ششم سوره أحزاب همین مطلب را به روشنی به اثبات می رساند.

النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم / الاحزاب/6

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است

بنابراین تردیدی در ولایت مطلق رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه افراد بشر نیست.

رسول خدا صلی الله علیه وآله همین ولایت برا برای امیرمؤمنان علیه السلام طبق روایت صحیح السندی که علمای اهل سنت نقل کرده اند، ثابت کرده است.

اولویت در این آیه به این معنی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله هر تصرفی را که به خواهد و هر تدبیری را که صلاح بداند می تواند در حق مسلمین انجام دهد و مسلمانان وظیفه دارند که از او در تمام امور اطاعت نمایند؛ چنانچه مفسران بزرگ اهل سنت از این آیه همین مطلب را استنباط کرده اند که نام چند تن از آن ها را ذکر می کنیم:

1. محمد بن جریر طبری (متوفای 310هـ)

طبری، مفسر مشهور اهل سنت در باره این آیه می نویسد:

النبی أولی بالمؤمنین... یقول تعالی ذکره النبیُ محمدٌ أولی بالمؤمنینَ یقول: أحق بالمؤمنین به من أنفسهم أن یَحْکُم فیهم بما یشاء من حکمٍ فیجوز ذلک علیهم.

کما حدثنی یونس قال أخبرنا بن وهب قال قال بن زید النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم کما أنت أولی بعبدک ما قضی فیهم من أمرٍ جازَ کما کلما قضیتَ علی عبدک جاز.

در این آیه: النبی اولی بالمؤمنین... خداوند پیامبر را سزاوارتر از مؤمنان بر جانشان دانسته و او را شایسته تر می داند تا آنچه لازم می داند در حق آنان انجام دهد.

الطبری، محمد بن جریر بن یزید بن خالد أبو جعفر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج21، ص 122، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1405هـ.

2. ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای774هـ)

و در تفسیر این آیه می نویسد:

النبی أولی بالمؤمنین... قد علم تعالی شفقة رسوله صلی الله علیه وسلم علی أمته ونصحه لهم فجعله أولی بهم من أنفسهم وحکمه فیهم کان مقدَّما علی اختیارهم لأنفسهم کما قال تعالی «فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً».

خداوند مهربانی و دلسوزی رسولش را در باره امتش می داند و لذا او را سزاوارتر از خود آنان می داند و فرمان او را در حق آنان مقدم دانسته است؛ چنانچه خداوند می فرماید:

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملا تسلیم باشند

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص 468، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1401هـ.

3. ظهیر الدین بغوی (متوفای516هـ)

بغوی شافعی که از او با عنوان «محیی السنة» یاد می کنند، در تفسیر آیه می گوید:

قوله عز وجل « النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» یعنی من بعضهم ببعض فی نفوذ حکمه فیهم ووجوب طاعته علیهم وقال ابن عباس وعطاء یعنی إذا دعاهم النبی صلی الله علیه وسلم ودَعَتْهم أنفسُهم إلی شیءٍ کانت طاعةُ النبی صلی الله علیه وسلم أولی بهم من أنفسهم قال ابن زید «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» فیما قضی فیهم کما أنت أولی بعبدک فیما قضیت علیه. وقیل هو أولی بهم فی الحمل علی الجهاد وبذل النفس دونه.

فرمان رسول خدا بر افراد امت از فرمان بعضی از آنان نسبت به دیگری نافذترو اطاعتش بر همگان واجب است، ابن عباس و عطاء گفته اند: معنای آیه این است که چون رسول خدا آنان را به کاری فرا خواند و نفس آنان به چیزی دیگر پس اطاعت رسول بر آنان واجب و مقدم است، ابن زید گفته است: اولویت رسول خدا در قضاوت و حکم او است همانگونه که دستور ارباب نسبت به بنده اش تقدم و اولویت دارد، و گفته شده است: اولویت دفاع و تقدیم جانشان در راه او است.

البغوی، ظهیر الدین أبو محمد الحسین ابن مسعود الفراء، تفسیر البغوی، ج3، ص 507، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

4. قاضی عیاض (متوفای 544هـ)

وی در کتاب مشهور الشفاء «أولی بالمؤمنین» را این گونه تفسیر می کند:

قال أهل التفسیر: أولی بالمؤمنین من أنفسهم: أی ما أنفذه فیهم من أمرٍ فهو ماضٍ علیهم کما یمضی حکمُ السید علی عبده.

مفسران اولویت رسول خدا را در نفوذ فرمانش مانند اطاعت برده از اربابش دانسته اند.

القاضی عیاض، أبو الفضل عیاض بن موسی بن عیاض الیحصبی السبتی، کتاب الشفا، ج1 ، ص 49 .

5. عبد الرحمن بن جوزی (متوفای 597 هـ)

وی در تفسیر این آیه می نویسد:

قوله تعالی « النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم » أی احق فله أن یحکم فیهم بما یشاء قال ابن عباس إذا دعاهم إلی شئ ودعتهم أنفسهم إلی شئ کانت طاعته أولی من طاعة أنفسهم وهذا صحیح فان أنفسهم تدعوهم إلی ما فیه هلاکَهم والرسولُ یدعوهم إلی ما فیه نجاتَهم.

این سخن خداوند که فرموده است: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، به معنای سزاوارتر است، یعنی رسول خدا هرگونه که به خواهد می تواند در باره آنان فرمان دهد، ابن عباس گفته است: اگر رسول خدا مردم را به چیزی و نفس آنان به چیزی دیگر فرمان داد پیروی رسول مقدم و اولی است، سپس می گوید: این سخنی است صحیح، چرا که نفس مردم آنان را به چیزی می خواند که هلاکت و نابودی در آن است ولی رسول خدا به آنچه در آن نجات است دعوت می کند.

إبن الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج6 ، ص 352، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

6. أبو القاسم زمخشری (متوفای 538هـ)

زمخشری مفسر و أدیب پرآوازه اهل سنت در تفسیر آیه می نویسد:

«النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ ( فی کل شیء من أمور الدین والدنیا ) منْ أَنفُسِهِمْ » ولهذا أطلق ولم یقید، فیجب علیهم أن یکون أحبّ إلیهم من أنفسهم، وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقه آثَرَ لدیهم من حقوقها، وشفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها، وأن یبدلوها دونه ویجعلوها فداءه إذا أعضل خطب، ووقاءه إذا لقحت حرب، وأن لا یتبعوا ما تدعوهم إلیه نفوسهم ولا ما تصرفهم عنه، ویتبعوا کل ما دعاهم إلیه رسول الله صلی الله علیه وسلم وصرفهم عنه، لأنّ کل ما دعا إلیه فهو إرشادٌ لهم إلی نیلِ النجاةِ والظفرُ بسعادةِ الدارین وما صَرَفَهم عنه، فأخذ بحجزهم لئلا یتهافتوا فیما یرمی بهم إلی الشقاوة وعذاب النار.

رسول خدا در تمام مسائل مربوط به دنیا و آخرت مردم بر آنان اولویت دارد، به همین جهت هم بدون هیچگونه قیدی بیان شده است، بنا بر این بر امت واجب است که رسول خدا محبوب تر از خودشان نزد آنان باشد و دستور و حکم او نافذتر و حقوق او برتر و مهربانی به او مقدم و جانشان را نثارش نمایند و در هنگام جنگ او را محافظت کنند و از خواهشهای نفسانی و آنچه که آنان را از وی دور کند پیروی نکنند و از هر آنچه که آنان را به او فرا خواند متابعت نمایند زیرا او آنان را به سعادت دنیا و آخرت دعوت می کند و از عذاب آتش دور می نماید.

الزمخشری الخوارزمی، أبو القاسم محمود بن عمر ، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج3 ، ص 531، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

7. أبی البرکات نسفی (متوفای 710هـ)

نسفی می گوید:

«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی أحق بهم فی کل شیء من أمور الدین والدنیا وحکمه أنفذ علیهم من حکمها فعلیهم ان یبذلوها دونه ویجعلوها فداءه.

پیامبر اولی به مؤمنان از جان آنان است معنای آن این است که در همه چیز از امور دنیا و آخرت بر آنان تقدم و برتری دارد و دستور و حکم او نافذتر است، پس بر آنان واجب است جانشان را فدای او کنند.

النسفی ، أبی البرکات عبد الله ابن أحمد بن محمود، تفسیر النسفی، ج3 ، ص 297.

8. أبی حیان اندلسی (متوفای 745هـ)

وی در تفسیر آیه می گوید:

«أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ»: أی فی کل شیء، ولم یقید. فیجب أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم، وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقوقه آثَرَ، إلی غیر ذلک مما یجب علیهم فی حقه.

پیامبر بر مؤمنان در همه چیز بدون هیچ تقییدی برتری دارد، پس واجب است از جانشان نزد آن محبوب تر و حکمش نافذتر وحقوقش رعایت بیشتری داشته باشد.

أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف ، تفسیر البحر المحیط، ج7 ، ص 297، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارک فی التحقیق 1) د.زکریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ -2001م .

9. ابن قیم الجوزیة (متوفای 751هـ)

زرعی دمشقی، معروف به ابن قیم جوزی، ادیب، مفسر، فقیه، متکلم و محدث مشهور حنبلی که از شاگردان ابن تیمیه و ناشر افکار او به شمار می رود، در کتاب زاد المهاجر در تفسیر این آیه می نویسد:

وقال تعالی «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» وهو دلیلٌ علی ان من لم یکن الرسولُ اولی به من نفسه فلیس من المؤمنین وهذه الاولویة تتضمن امورا:

منها: ان یکون احبَّ إلی العبدِ من نفسه لان الأولویة اصلها الحب ونفس العبدِ احبٌ له من غیره ومع هذا یجب ان یکون الرسولُ اولی به منها واحب الیه منها فبذلک یحصل له اسم الایمان.

ویلزم من هذه الاولویةِ والمحبةِ کمالَ الانقیادِ والطاعةِ والرضا والتسلیمِ وسائرَ لوازمِ المحبةِ من الرضا بحکمه والتسلیم لامره وایثاره علی ما سواه.

ومنها: ان لایکون للعبد حکمٌ علی نفسه اصلاً بل الحکمُ علی نفسِه للرسول صلی الله علیه وسلم یَحْکم علیها اعظم من حکمِ السیدِ علی عبدِه أو الوالد علی ولده فلیس له فی نفسه تصرف قط الا ما تصرف فیه الرسول الذی هو اولی به منها.

النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، دلیل بر این است که هر کس پیامبر خدا را بر خودش مقدم نداند مؤمن نیست و این اولویت مستلزم چند امر است:

1. باید رسول خدا را از خودش بیشتر دوست داشته باشد، چون اولویت و برتری دادن اساس آن به محبت و دوستی است و طبیعی است که هر کس نفس خودش را بیش از دیگران دوست دارد و وقتی که رسول خدا را در دوست داشتن بر خودش مقدم بداند مؤمن بودن هم تحقق پیدا می کند، و نشان پیروی و رضایت و تسلیم در برابر فرمان او خواهد بود.

2. خودش را در برابر رسول خدا چیزی نداند بلکه دستور او را مهمتر از فرمان ارباب به بنده اش یا پدر نسبت به فرزندش بداند، و هیچگونه حقی برای خودش در برابر فرمان رسول خدا قائل نباشد.

الزرعی، محمد بن أبی بکر أیوب أبو عبد الله (معروف به ابن قیم الجوزیة)، الرسالة التبوکیة زاد المهاجر إلی ربه، ج1، ص 29، تحقیق: د. محمد جمیل غازی، ناشر: مکتبة المدنی - جدة.

10. ملا علی قاری (متوفای 1014هـ)

ملا علی هروی مشهور به قاری می گوید:

«أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی أولی فی کل شیء من أمور الدین والدنیا، ولذا أطلق ولم یقید فیجب علیهم أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقه آثر لدیهم من حقوقها وشفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها.

رسول خدا در همه امور اعم از دین و دنیا برتر است، به همین جهت هم مطلق آمده است و هیچ قیدی در آن نیست، پس واجب است که نبی را از خودشان بیشتر دوست داشته باشند و حکم او را در حق خویش نافذ وحقوق او را مقدم بر حقوق خویش و محبت به او را بر بر محبت خودشان اولی قرار دهند.

ملا علی القاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج6 ، ص 297، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ - 2001م .

11. شوکانی (متوفای 1250هـ)

محمد بن علی شوکانی آیه را این گونه تفسیر می کند:

«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی هو أحقٌ بهم فی کلِ أمورِ الدین والدنیا وأولی بهم من أنفسهم فضلا عن أن یکون أولی بهم من غیرِهم فیجب علیهم أن یؤثروه بما أراده من أموالهم وإن کانوا محتاجین إلیها ویجب علیهم أن یحبوه زیادة علی حبهم أنفسهم ویجب علیهم أن یقدموا حکمه علیهم علی حکمهم لأنفسهم.

وبالجملة فإذا دعاهم النبی صلی الله علیه وسلم لشیء ودعتهم أنفسهم إلی غیره وجب علیهم أن یقدموا مادعاهم إلیه ویؤخروا مادعتهم أنفسهم إلیه ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم ویقدموا طاعته علی ماتمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

پیامبر بر جان مؤمنان از خودشان اولی است به این معنی است که سزاوارتر است نسبت به آنان در تمام امور دین و دنیا چه برسد به این که اولی از دیگران به آنان باشد پس واجب است که در بذل مال اگر چه خودشان نیازمند باشند او را مقدم بدارند و او را بیش از خودشان دوست داشته باشند و حکم او را مهمتر از هر حکمی بدانند.

پس اگر پیامبر فرمانی داد و نفسشان فرمانی دیگر باید فرمان او را ترجیح دهند و حتی بیشتر از قدرتشان باید از وی اطاعت نمایند.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج4 ، ص 261، ناشر: دار الفکر - بیروت.

12. حسن خان فتوحی (متوفای1307هـ)

وی می گوید:

قال تعالی «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» فإذا دعاهم لشیء ودعتهم أنفسهم إلی غیره وجب علیهم أن یقدموا ما دعاهم إلیه ویؤخروا ما دعتهم أنفسهم إلیه ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم ویقدموا طاعته علی ما تمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

اگر نفس مؤمنان آنان را به کاری فرمان دهد و رسول خدا به فرمانی دیگر واجب است امر او را برتر بدانند وبیشتر از توانشان او را اطاعت نمایند.

الفتوحی، السید محمد صدیق حسن خان، حسن الأسوة بما ثبت من الله ورسوله فی النسوة، ج1 ، ص 182، تحقیق: الدکتور- مصطفی الخن/ ومحی الدین ستو ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الخامسة، 1406هـ/ 1985م.

از مجموع سخنان بزرگان از مفسران اهل سنت به این نتیجه می رسیم که اولویت در این آیه به این معنی است که پیروی و اطاعت از رسول خدا بر همه مسلمانان واجب است و آن حضرت می تواند در تمام امور مسلمانان تصرف نماید و در اداره امور آن ها از خودشان سزاوارتر است.

رسول خدا صلی الله علیه وآله همین مقام و موقعیت را با روایت « فَهُوَ أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی» برای امیرمؤمنان علیه السلام ثابت کرده است؛ یعنی ولایت امیرمؤمنان علیه السلام همان ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله است، همان طور که مردم وظیفه دارند از رسول خدا به صورت مطلق اطاعت کنند و آن حضرت ولایت مطلق بر همگان دارد، همان ولایت برای امیرمؤمنان علیه السلام نیز ثابت است.

 

موفق باشید
جلال فیض بخش

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۰۹
جلال فیض بخش

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی