سایت رسمی جلال فیض بخش

موسسه علمی تحقیقاتی امیرالمومنین حیدر کرار علیه السلام

سایت رسمی جلال فیض بخش

موسسه علمی تحقیقاتی امیرالمومنین حیدر کرار علیه السلام

سایت رسمی جلال فیض بخش
زیر نظر مجموعه علمی تحقیقاتی امیرالمومنین حیدر کرار علیه السلام
نویسندگان

۱۰ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

فتح خیبر و کشتن پهلوانی همچون عمرو بن عبدود ، یکی از افتخارات بی بدیل امیرمؤمنان علیه السلام به شمار می رود . ارزش این افتخار زمانی روشن می شود که بدانیم جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرب درگاه خداوند در این جنگ در خدمت امیرمؤمنان علیه السلام بوده اند و با ایشان همکاری می کرده اند.

احمد بن حنبل در مسند خود با سند صحیح این چنین نقل کرده است:

1719 حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا وَکِیعٌ عن شَرِیکٍ عن أبی إِسْحَاقَ عن هُبَیْرَةَ خَطَبَنَا الْحَسَنُ بن عَلِیٍّ رضی الله عنه فقال لقد فارقکم رَجُلٌ بِالأَمْسِ لم یَسْبِقْهُ الأَوَّلُونَ بِعَلْمٍ وَلاَ یُدْرِکُهُ الآخِرُونَ کان رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَبْعَثُهُ بِالرَّایَةِ جِبْرِیلُ عن یَمِینِهِ وَمِیکَائِیلُ عن شِمَالِهِ لاَ یَنْصَرِفُ حتی یُفْتَحَ له .

از هبیره نقل شده است که حسن بن علی علیهم السلام خطبه خواند و فرمود: شما دیشب مردی را از دست دادید که گذشتگان از او پیشی نگرفتند و آیندگان نیز به او نخواهند رسید. رسول خدا صلی الله علیه وآله پرچم را به دست او داد ؛ در حالی که جبرئیل از طرف راست و میکائل از طرف چپ آن حضرت را همراهی می کردند، او باز نمی گشت؛ مگر این که فتح و پیروزی نصیبش می شد.

مسند أحمد بن حنبل ج 2 ص 344

احمد محمد شاکر، محقق کتاب مسند احمد سند این روایت را صحیح دانسته است

 

 

 

 

 

محمد ناصر الدین البانی نیز این روایت را در کتاب سلسلهء الأحادیث الصحیحه آورده است:

 

 

 

 

در روایتی که محمد بن اسماعیل بخاری نقل کرده است، رسول خدا صلی الله علیه وآله در شبی که قرار بود پرچم را به دست مبارک امیرمؤمنان علیه السلام بسپارد ، فرمود:

فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند فتح و پیروزی را به دست او نصیب ما می کند، کسی که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند.

لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَدًا رَجُلًا یُفْتَحُ علی یَدَیْهِ یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ...

صحیح البخاری ، ص741 ، ح3009 .

 

 

 

 

یعنی امیرمؤمنان علیه السلام، خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله نیز او را دوست دارند.

اهمیت این روایت زمانی روشن تر می شود که بدانیم روزهای قبل رسول خدا صلی الله علیه وآله، ابوبکر و عمر را برای فتح خیبر فرستاده بود؛ اما آن ها بدون هیچ دستاوردی فرار را بر قرار ترجیح داده بودند.

حاکم نیشابوری در المستدرک در باره فرار ابوبکر می نویسد:

از أبو لیلی نقل شده است که امیرمؤمنان علیه السلام به او گفت: ای ابو لیلی ! آیا در خیبر با ما نبودی؟ گفت: بلی به خدا سوگند همراه شما بودم. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله ابوبکر را به سوی خیبر فرستاد، او همراه مردم رفت و شکست خورده برگشت.

سند این روایت صحیح است اما بخاری و مسلم نقل نکرده اند .

4338 أَخْبَرَنَا أَبُو قُتَیْبَةَ سَالِمُ بْنُ الْفَصْلِ الآدَمِیُّ بِمَکَّةَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ أَبِی شَیْبَةَ، ثنا عَلِیُّ بْنُ هَاشِمٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی لَیْلَی، عَنِ الْحَکَمِ، وَعِیسَی، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِی لَیْلَی، عَنْ عَلِیٍّ، أَنَّهُ قَالَ: یَا أَبَا لَیْلَی أَمَا کُنْتَ مَعَنَا بِخَیْبَرَ؟ قَالَ: بَلَی وَاللَّهِ کُنْتُ مَعَکُمْ، قَالَ: فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ بَعَثَ أَبَا بَکْرٍ إِلَی خَیْبَرَ، فَسَارَ بِالنَّاسِ وَانْهَزَمَ حَتَّی رَجَعَ ".

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ

المستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 39

شمس الدین ذهبی نیز در تلخیص المستدرک گفته است که سند این روایت صحیح است.

 

 

 

و در باره فرار عمر می نویسد:

أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْمَحْبُوبِیُّ بِمَرْوَ، ثنا سَعِیدُ بْنُ مَسْعُودٍ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی، ثنا نُعَیْمُ بْنُ حَکِیمٍ، عَنْ أَبِی مُوسَی الْحَنَفِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: " سَارَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ إِلَی خَیْبَرَ، فَلَمَّا أَتَاهَا بَعَثَ عُمَرُ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَی عَنْهُ، وَبَعَثَ مَعَهُ النَّاسَ إِلَی مَدِینَتِهِمْ أَوْ قَصْرِهِمْ، فَقَاتَلُوهُمْ فَلَمْ یَلْبَثُوا أَنْ هَزَمُوا عُمَرَ وَأَصْحَابَهُ، فَجَاءُوا یُجَبِّنُونَهُ وَیُجَبِّنُهُمْ، فَسَارَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ " الْحَدِیثُ.

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ

حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ أَحْمَدُ بْنُ سَلْمَانَ الْفَقِیهُ بِبَغْدَادَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ، ثنا الْقَاسِمُ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ، ثنا یَحْیَی بْنُ یَعْلَی، ثنا مَعْقِلُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِی الزُّبَیْرِ، عَنْ جَابِرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، " أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ دَفَعَ الرَّایَةَ یَوْمَ خَیْبَرَ إِلَی عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَانْطَلَقَ، فَرَجَعَ یُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَیُجَبِّنُونُهُ ".

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَی شَرْطِ مُسْلِمٍ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله به خبیر رفت، هنگامی که به آن جا رسید، عمر را به همراه مردم به سوی شهر و یا قصر اهل خبیر فرستاد ، عمر جنگید؛ اما طولی نکشید که عمر و همراهانش شکست خوردند . وقتی برگشتند ، مردم عمر را به ترسیدن متهم می کردند و عمر آن ها را متهم می کرد.

سند این روایت صحیح است؛ اما بخاری و مسلم نقل نکرده اند .

از جابر بن عبد الله نقل شده است که در روز خبیر ، رسول خدا صلی الله علیه وآله پرچم را به دست عمر داد، پس عمر رفت و برگشت؛ در حالی که یارانش او را متهم به ترس می کردند و او یارانش را .

این روایت صحیح است و شرایط صحیح مسلم را دارد ؛ اما او نقل نکرده است.

المستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 40

شمس الدین ذهبی نیز در تلخیص المستدرک ، صحت این دو روایت را تأیید کرده است.

 

 

نتیجه گیری:

آن چه از این دو دسته روایت استفاده می شود ، این است که امیرمؤمنان علیه السلام خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند. جبرئیل و میکائیل خادم امیرمؤمنان علیه السلام است و او را در فتح خبیر یاری کرده اند.

اما ابوبکر و عمر نه خدا و پیامبرش را دوست داشتند و نه خدا و پیامبر برای این دو نفر ارزشی قائل بودند ؛ چون اگر چنین بود، آن ها جان خود را فدای راه اسلام می کردند و فرار را بر قرار ترجیح نمی دادند.

جبرئیل و میکائیل نیز تنها خدمت به امیرمؤمنان علیه السلام را برای خود افتخار دانسته اند و آن حضرت را یاری کرده اند ؛ اما به ابوبکر و عمر هیچ کمکی نکرده اند.

حال ای وجدان های بیدار ! چه کسی شایسته پیروی است؟ کسی که محبوب خدا و رسول خدا است یا کسانی که ...

آیا امیرمؤمنان علیه السلام شایسته پیشوایی است که جبرئیل و میکائیل خادم او به حساب می آید یا کسانی که ...

 

موفق باشید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۵ ، ۰۴:۵۰
جلال فیض بخش

لولاعلی در منابع شیعه

کافی ، کلینی ، ج 7 ، ص 424، تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، ج 6 ، ص 606، ج 10 ، ص50، من لایحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، ج 4 ، ص 36 ، اختصاص ، شیخ مفید ، ص 111 و 149 مناقب آل ابی طالب ، ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 311 ، المسترشد ، طبری شیعی ، ص 548 و 583 ، شرح الاخبار ، قاضی نعمان ، ج 2 ، ص 319 ، مدینه المعاجز ، علامه بحرانی ، ج 2 ، ص 460 و ج 5 ، ص 71، الشافی فی الامامة ، سید مرتضی ، ج 1 ، ص 203، ج 3 ، ص 130 ، منهاج الکرامة ، علامه حلی ، ص 18، الطرائف ، سید ابن طاووس ، ص 255 و 516.

لولاعلی در منابع اهل سنت :

تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه ، ص 152، مواقف ، ایجی ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازانی ، ج 2 ، ص 294 ، التفسیر الکبیر ، فخررازی ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهید الاوائل ، باقلانی ، ص 476 ، مناقب علی ابن ابیطالب ، ابن مردویه اصفهانی ، ص 88، ینابیع المودة ، قندوزی حنفی ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و ج 3 ، ص 147 ، تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه، ج 1 ، ص 162، تمهید الاوائل فی تلخیص الدلائل ، باقلانی ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوی الکبیر ، ماوردی شافعی ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسیر سمعانی ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل فی صنعه الاعراب ، زمخشری ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربی ، ج 1 ، ص 203 ، حاشیه الرملی ، رملی ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثیث ، سعودی غزی عامری ، ج 1 ، ص 186، بریقه محمودیه ، محمد بن محمد خادمی ، ج 2 ص 108، منع الجلیل ، محمد علیش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضی عبدالنبی نکری، ج 1 ، ص 80.

ماجراهای بیان این مطلب توسط عمر :

1 . قال أحمد ابن زهیر حدثنا عبید الله بن عمر القواریری حدثنا مؤمل بن إسماعیل حدثنا سفیان الثوری عن یحیی بن سعید عن سعید بن المسیب قال کان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها أبو الحسن وقال فی المجنونة التی أمر برجمها وفی التی وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له علی إن الله تعالی یقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحدیث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحدیث فکان عمر یقول لولا علی لهلک عمر.

استیعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.

و درباره زن دیوانه ای که عمر امر به سنگسار او کرد و در مورد زنی که شش ماهه بچه اش به دنیا آمده بود پس عمر خواست که آنها را سنگسار کند پس حضرت علی به او گفت همانا خدای متعال می گوید : و حمل زن و شیر دادنش سی ماه است ... و همچنین به او گفت : هماا خدا تکلیف را از دیوانه برداشته است ... پس عمر می گفت : اگر علی نبود عمر هلاک می شد.

سند روایت

سعید بن مسیب (از راویان صحیح بخاری)

سعید بن المسیب ... أحد العلماء الأثبات الفقهاء الکبار من کبار الثانیة اتفقوا علی أن مرسلاته أصح المراسیل وقال ابن المدینی لا أعلم فی التابعین أوسع علما منه.

تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 ص 364.

یحیی بن سعید ( از راویان بخاری)

یحیی بن سعید بن قیس بن عمرو ، الإمام أبو سعید الأنصاری ، قاضی السفاح ، عن أنس ، وابن المسیب ، وعنه مالک ، والقطان ، حافظ فقیه حجة ، مات 143

الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة - الذهبی - ج 2 ص 366.

یحیی بن سعید بن قیس الأنصاری المدنی أبو سعید القاضی ثقة ثبت ، من الخامسة مات سنة أربع وأربعین أو بعدها / ع .

تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 2 ص 303.

3 . سفیان ثوری (از راویان صحیح بخاری )

وقال شعبة ، وسفیان بن عیینة ، وأبو عاصم النبیل ، ویحیی بن معین ، وغیر واحد من العلماء : سفیان أمیر المؤمنین فی الحدیث .

تهذیب الکمال - المزی - ج 11 ص 165.

4 . مومل بن اسماعیل (از روات صحیح بخاری)

مؤمل بن إسماعیل البصری العمری مولاهم ... قال أبو حاتم : صدوق شدید فی السنة کثیر الخطأ ... مات 206 . ت س ق .

الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة - الذهبی - ج 2 ص 309.

قال ابن أبی خیثمة عن ابن معین ثقة وقال عثمان الدارمی قلت لابن معین أی شئ حاله فقال ثقة قلت هو أحب إلیک أو عبید الله یعنی ابن موسی فلم یفضل وقال أبو حاتم صدوق شدید فی السنة کثیر الخطأ .

تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 10 ص 340

5 . عبید الله بن عمر القواریری (از راویان صحیح بخاری)

عبید الله بن عمر القواریری أبو سعید البصری الحافظ روی مائة ألف حدیث ... مات فی ذی الحجة 235 . خ م د س.

الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة - الذهبی - ج 1 ص 685.

عبید الله بن عمر بن میسرة القواریری أبو سعید البصری نزیل بغداد ثقة ثبت.

تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 ص 637.

6 . احمد بن زهیر

احمد بن زهیر بن حرب بن شداد ... الحافظ الکبیر ابن الحافظ ... قال الخطیب کان ثقة عالما متقنا حافظا بصیرا بأیام الناس وأئمة الأدب.

لسان المیزان - ابن حجر - ج 1 ص 174

بنابر این این روایت طبق مبانی رجالی اهل سنت صحیح می باشد.

2 . ان رجلا اتی به إلی عمر کأن قال : فی جوابهم لما سألوه کیف أصبحت قال : أصبحت أحب الفتنة ، وأکره الحق ، واصدق الیهود والنصاری ، وآمن بما لم أره وأقر بما لم یخلق ، فأرسل عمر إلی علی ( ع ) فلما جاء اخبره بما قال الرجل فقال : صدق قال الله تعالی : إنما أموالکم وأولادکم فتنة ، ویکره الحق یعنی الموت ، قال الله تعالی وجائت سکرة الموت بالحق ، وصدق الیهود والنصاری قال الله تعالی : وقالت الیهود لیست النصاری علی شئ وقالت النصاری لیست الیهود علی شئ ، ویؤمن بما لم یره یعنی الله ، ویقر بما لم یخلق یعنی الساعة فقال عمر : لولا علی لهلک عمر .

نظم درر السمطین زرندی حنفی ص 130.

روزی مردی نزد عمر آمد و در پاسخ به این سوال که به او گفته شد چگونه صبح کردی گفت : صبح کردم در حالیکه فتنه را دوست داشتم و از حق کراهت داشتم و یهود و نصاری را تصدیق می کردم و به چیزی که ندیدم ایمان داشتم و به چیزی که خلق نشده اقرار داشتم پس عمر به دنبال حضرت علی علیه السلام فرستاد پس زمانی که حضرت آمد آنها را از حرفهایی که مرد زده بود با خبر کرد و گفت راست می گوید زیرا خدای متعال می گوید : همانا اموال و اولاد شما فتنه است و از حق کراهت دارد یعنی مرگ (که حق است) زیرا خدای متعال می گوید : و سکره موت به حق آمد و تصدیق می کند یهود و نصاری را خدا ی متعال می فرماید: و یهود می گوید نصاری چیزی نیستند و نصاری می گویند یهود چیزی نیست و به چیزی که ندیده ایمان دارد یعنی خدای عزوجل و به چیزی که خلق نشده اقرار دارد یعنی ساعة (قیامت ) پس عمر گفت : اگر علی نبود عمر هلاک می شد.

قاضی عضد الدین ایجی از علمای علم مشهور اهل سنت در علم کلام در کتاب کلامی مواقف در بیان ادله در اعلمیت حضرت علی علیه السلام در میان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم این روایت را نقل و آن را تایید می کند :

3 . وروی أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النکاح فی زمان عمر رضی الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علی رضی الله عنه لا سبیل لک علیها ، وتلا قوله تعالی : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علی لهلک عمر .

مواقف ایجی ج 3 ص 636 ، تفسیر سمعانی ج 5 ص 154.

روایت شده است که زنی در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنیا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علی علیه السلام فرمود : تو اجازه چنین کاری نداری و آین آیه شریفه را تلاوت کرد (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) پس عمر گفت : اگر علی نبود عمر هلاک شده بود .

خوارزمی بعد از نقل این ماجرا کلام عمر را به صورت کاملتر بیان می کند :

عجزت النساء أن تلدن مثل علی بن أبی طالب ، لولا علی لهلک عمر

المناقب موفق خوارزمی ص 81

زنان عاجزند از اینکه مثل علی ابن ابیطالب به دنیا آورند اگر علی نبود عمر هلاک می شد.

اعوذ بالله من کل معضلة

در بسیاری از جریانات خلیفه دوم عبارت دیگری نیز دارد که جالب است وی به خدا پناه می برد از هر مشکلی که حضرت علی علیه السلام در آن حاضر نباشد و مسئله را حل نکند.

ابن حجر عسقلانی در فتح الباری می نویسد :

وفی کتاب النوادر للحمیدی والطبقات لمحمد بن سعد من روایة سعید بن المسیب قال کان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها أبو الحسن یعنی علی بن أبی طالب

فتح الباری ، ابن حجر ، ج 13 ، ص 286.

وقال أحمد بن زهیر حدثنا أبی قال حدثنا ابن عیینة عن ابن جریح عن ابن أبی ملکیة عن ابن عباس قال قال عمر علی أقضانا قال أحمد ابن زهیر حدثنا عبید الله بن عمر القواریری حدثنا مؤمل بن إسماعیل حدثنا سفیان الثوری عن یحیی بن سعید عن سعید بن المسیب قال کان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها أبو الحسن.

استیعاب ، ابن عبدالبر ، ج 3 ، ص 1103 .

همچنین در منابعی نظیر : فیض القدیر ، مناوی ، ج 4 ، ص 470 ، اسدالغابة ، ابن اثیر ، ج 4 ، ص 23 ، تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 296 ، من حیاة خلیفة عمر بن الخطاب ، احمد البکری ، ص 320 ، نهج الایمان ، ابن جبر ، ص 147 ، ینابیع المودة ، قندوزی حنفی ، ج 2 ، ص 405 ، تاج العروس ، ج 15 ، ص497 ، تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه ، ص 152 ، الفائق فی غریب الحدیث ، زمخشری ، ج 2 ، ص 375 ، تاریخ مدینه دمشق ، ج 25 ، ص 369 و ج 42 ، ص 406 ، تاریخ الاسلام ، ذهبی ، ج 3 ، ص 638 ، البدایة و النهایة ، ابن کثیر ، ج 7 ، 397 ، المناقب ، موفق خوارزمی ، ص 96 ، غریب الحدیث ، ابن قتیبه ، ج 2 ، ص 293 ، النهایة فی غریب الحدیث ، ج 3 ، ص 254 ، لسان العرب ، ابن منظور ، ج 11 ص 453 .

موفق باشید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۵ ، ۰۴:۴۲
جلال فیض بخش

تردیدی نیست که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه مؤمنان و بلکه بر تمام بشریت ولایت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولی به تصرف نسبت به خود آن ها است، اطاعت مطلق و بی چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است؛ چنانچه خداوند در آیه ششم سوره أحزاب همین مطلب را به روشنی به اثبات می رساند.

النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم / الاحزاب/6

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است

بنابراین تردیدی در ولایت مطلق رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه افراد بشر نیست. رسول خدا صلی الله علیه وآله همین ولایت مطلق را برای امیرمؤمنان علیه السلام طبق روایت صحیح السندی که علمای اهل سنت نقل کرده اند، ثابت کرده است.

اصل روایت

أبونعیم إصفهانی در کتاب معرفة الصحابة در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

(6007)- [6541] حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وَأَحْمَدُ بْنُ یَحْیَی بْنِ زُهَیْرٍ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی، ثنا یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ، عَنْ رُکَیْنٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ جَمْرَةَ (حمزة) قَالَ: صَحِبْتُ عَلِیًّا مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی مَکَّةَ، فَرَأَیْتُ مِنْهُ بَعْضَ مَا أَکْرَهُ، فَقُلْتُ: لَئِنْ رَجَعْتُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) لأَشْکُوَنَّکَ إِلَیْهِ، فَلَمَّا قَدِمْتُ لَقِیتَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: رَأَیْتُ مِنْ عَلِیٍّ کَذَا وَکَذَا، فَقَالَ:

«لا تَقُلْ هَذَا، فَهُوَ أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی».

رکین از «وهب بن حمزه» نقل کرده که گفت: از مدینه تا مکه با علی (علیه السّلام) همراه بودم. در این مسیر، کارهائی انجام داد که برای من خوشایند نبود، برای همین گفتم: وقتی پیش رسول خدا صلی الله علیه وآله برگشتم، از تو پیش آن حضرت شکایت خواهم کرد. وقتی به مدینه رسیدم، رسول خدا صلی الله علیه وآله ملاقات کردم و گفتم: از علی (علیه السلام) چنین و چنان دیدم؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

این سخن را نگو؛ چرا که او بعد از من، بر همه مردم اولویت دارد.

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای430هـ)، معرفة الصحابة، ج5، ص2723، ح 6501، طبق برنامه الجامع الکبیر.

 

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفای 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج4، ص357، ناشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة: الأولی، 1356هـ.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج8، ص250، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج11، ص281، ح32961 ، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1419هـ - 1998م.

بررسی سند روایت

ابونعیم إصفهانی:

أبو نعیم. أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسی بن مهران. الإمام الحافظ الثقة العلامة شیخ الإسلام أبو نعیم المهرانی الأصبهانی الصوفی الأحول سبط الزاهد محمد بن یوسف البناء وصاحب الحلیة.

وکان حافظا مبرزا عالی الإسناد تفرد فی الدنیا بشیء کثیر من العوالی وهاجر إلی لقیه الحفاظ. قال أبو محمد السمرقندی سمعت أبا بکر الخطیب یقول لم أر أحد أطلق علیه اسم الحفظ غیر رجلین أبو نعیم الأصبهانی وأبو حازم العبدویی.

ابونعیم، امام، حافظ، مورد اعتماد، علامه و شیخ الإسلام، نوه محمد بن یوسف بناء و صاحب کتاب حلیة الأولیاء است.

او حافظ ماهر، دارای سند های کوتاه بود، روایات بسیاری با سند کوتاه را تنها او نقل کرده، حافظان برای ملاقات با او مهاجرت می کردند. ابومحمد سمرقندی گفته که از ابوبکر خطیب شنیدیم که می گفت: ندیدم کسی اسم «حافظ» را به صورت مطلق به کار ببرد؛ مگر بر دو نفر: أبونعیم إصفهانی و ابوحازم عبدوی.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج17 ص453، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

 

الطبرانی:

ذهبی در کتاب العبر در باره او می گوید:

وفیها الطبرانی الحافظ العلم مسند العصر أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب اللخمی فی ذی القعدة بأصبهان وله مائة سنة وعشرة أشهر.

وکان ثقة صدوقا واسع الحفظ بصیرا بالعلل والرجال والأبواب کثیر التصانیف....

در آن سال (360هـ) طبرانی از دنیا رفت، او حافظ (کسی که صد هزار حدیث حفظ است)، بلند آوازه، مسند زمان خود (کسی که در آن زمان مردم به او سند می دادند) در ذی القعده در شهر اصفهان از دنیا رفت؛ در حالی که صد سال و ده ماه عمر داشت.

او مورد اعتماد، راستگو، دارای حافظه سرشار، آشنا به علم رجال و ابواب حدیث بود و کتاب های زیادی نوشته است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج2، ص321، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حکومة الکویت - الکویت، الطبعة: الثانی، 1984.

و در تذکرة الحفاظ می نویسد:

الطبرانی الحافظ الامام العلامة الحجة بقیة الحفاظ أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب بن مطیر اللخمی الشامی الطبرانی مسند الدنیا ولد سنة ستین ومائتین وسمع فی سنة ثلاث وسبعین.. وصنف أشیاء کثیرة وکان من فرسان هذا الشأن مع الصدق والأمانة.

طبرانی، حافظ، پیشوا، علامه، حجت (کسی که سی صد هزار حدیث حفظ است) و بازمانه حافظان بود. کتاب های زیادی نوشت و یکی از پهلوانان علم حدیث بود؛ با این که راستگو و أمانت دار نیز بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج3، ص912، رقم: 875، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ:

بزار، صاحب مسند مشهور، بی نیاز از تعریف و تمجید و خود از بزرگان تاریخ اهل سنت است، ذهبی در باره او می نویسد:

البزار. الشیخ الإمام الحافظ الکبیر أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری البزار صاحب المسند الکبیر...

بزار، شیخ، پیشوا، و حافظ بزرگ و صاحب مسند کبیر بود....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص554، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و در دیگر کتاب خود می نویسد:

البزار الحافظ العلامة أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری...

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص653، رقم: 675، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

سیوطی نیز در باره او می نویسد:

651 البزار الحافظ العلامة الشهیر أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری صاحب المسند الکبیر المعلل..

بزار، حافظ و علامه پرآوازه، صاحب کتاب مسند کبیر بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج1، ص289، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ.

أَحْمَدُ بْنُ زُهَیْرٍ التُّسْتَرِیُّ:

از این جا در حقیقت روایت با دو سند نقل شده است، یکی از طریق بزار و دیگری از طریق أحمد بن زهیر تستری؛ هر چند که اثبات وثاقت أحمد بن بزار، برای اثبات صحت روایت کفایت می کند؛ اما در عین حال ما وضعیت أحمد بن زهیر تستری را نیز بررسی خواهیم کرد.

ذهبی در شرح حال او می نویسد:

التستری الحافظ الحجة العلامة الزاهد أبو جعفر أحمد بن یحیی بن زهیر أحد الاعلام... قال الحافظ أبو عبد الله بن منده ما رأیت فی الدنیا احفظ من أبی جعفر التستری.

تستری، حافظ، حجت (کسی که سی صد هزار حدیث حفظ است) علامه، پرهیزگار و یکی از مشاهیر بود. عبد الله بن منده گفته: من در دنیا کسی را قوی تر از ابوجعفر تستری در حفظ ندیدم.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص757، رقم: 759، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی.

و سیوطی در باره او می نویسد:

التستری الحافظ الحجة العلامة الزاهد أبو جعفر أحمد بن یحیی بن زهیر أحد الأعلام مکثر جود وصنف وقوی وضعف وبرع فی هذا الشأن حدث عنه ابن حبان والطبرانی. قال أبو عبد الله بن منده ما رأیت فی الدنیا أحفظ من أبی إسحاق بن حمزة وسمعته یقول ما رأیت فی الدنیا أحفظ من أبی جعفر التستری.

تستری، حافظ، حجت، علامه و زاهد، یکی از مشاهیری که زیاد روایت نقل کرده است. او پرتلاش بود، کتاب نوشت، در باره قوت و ضعف روایت نظر می داد و پرهیزگار بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج1، ص321، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ.

مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ:

از روات بخاری، و سایر صحاح سته؛ مزی در تهذیب الکمال در باره او می نویسد:

رَوَی عَنه: البخاری، وأبو داود، والتِّرْمِذِیّ، وابن ماجة... وأبو حاتم الرازی، وَقَال: صدوق. وَقَال أبو العباس بن عقدة: سمعت محمد بن عَبد الله بن سُلَیْمان، وداود بن یحیی یقولان: کان صدوقا.

وَقَال أبو محمد عَبد الله بن علی بن الجارود: ذکرته لمحمد بن یحیی فأحسن القول فیه. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب الثقات.

بخاری، ابوداود، ترمذی إبن ماجه و همچنین ابوحاتم رازی از او روایت نقل کرده اند و ابوحاتم گفته ک او زیاد راستگو بود. ابن عقده گفته که از محمد بن عبد الله بن سلیمان و داود بن یحیی شنیدم که می گفتند: او بسیار راستگو بود.

عبد الله بن علی بن الجارود گفته: من از او در پیش محمد بن یحیی یاد کردم؛ پس سخنان بسیار خوبی در باره او گفت. ابن حبان نیز نام او را در زمره روات ثقه آورده است.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج26 ص93، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی در الکاشف می نویسد:

محمد بن عثمان بن کرامة العجلی مولاهم عن أبی أسامة وطبقته وعنه البخاری وأبو داود والترمذی وابن ماجة وابن صاعد والمحاملی وابن مخلد صاحب حدیث صدوق مات 256 فی رجب خ د ت ق

محمد بن عثمان بن کرامه، از ابوأسامه و هم دوره های او روایت نقل کرده اند، بخاری، ابوداود، ترمذی و... از او روایت نقل کرده اند، او صاحب حدیث و بسیار راستگو بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص200، رقم:5044، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

و در سیر أعلام النبلاء از او با عنوان «امام، محدث و ثقه» یاد کرده است:

ابن کرامة خ د ت ق. الإمام المحدث الثقة أبو جعفر محمد بن عثمان بن کرامة....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج12، ص296، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و إبن حجر عسقلانی نیز او را «ثقه» دانسته است:

محمد بن عثمان بن کرامة بفتح الکاف وتخفیف الراء الکوفی ثقة من الحادیة عشرة مات سنة ست وخمسین خ د ت ق

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص496، رقم:6134، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی:

راوی بعد عبید الله بن موسی است که او نیز در صحیح بخاری، مسلم و سایر صحاح سته روایت دارد. مزی در تهذیب الکمال می نویسد:

وَقَال أبو بکر بن أَبی خیثمة، عن یحیی بن مَعِین: ثقة. وَقَال معاویة بن صالح: سألت یحیی بن مَعِین عنه، فقال: اکتب عنه فقد کتبنا عنه. وَقَال أبو حاتم: صدوق، ثقة، حسن الحدیث، وأبو نعیم أتقن منه، وعُبَید الله أثبتهم فی اسرائیل، کان اسرائیل یأتیه فیقرأ علیه القرآن. وَقَال أحمد بن عَبد الله العجلی: ثقة، وکان عالما بالقرآن، رأسا فیه.

ابوبکر بن أبی خیثمة از یحیی بن معین نقل کرده که او ثقه بود. معاویة بن صالح گفته از یحیی بن معین در باره او سؤال کردم، گفت: روایاتی را که او نقل می کند، بنویسید؛ به درستی که من روایات او را نوشته ام. ابوحاتم گفته: بسیار راستگو و مورد اعتماد بود، أحادیث نیکو نقل کرده بود؛ اما ابونعیم از او استوارتر و عبید الله از او در روایتی که از اسرائیل نقل شده، قوی تر بود. اسرائیل پیش او می آمد و قرآن را برای او می خواند. احمد بن عبد الله عجلی گفته: ثقه، آگاه به علوم قرآنی و از سران این علم بود.

و در ادامه می نویسد:

روی له الجماعة.

تمام نویسندگان صحاح سته از او روایت نقل کرده اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج19 ص168، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ابن حجر در باره او می نویسد:

عبید الله بن موسی بن باذام العبسی الکوفی أبو محمد ثقة کان یتشیع من التاسعة قال أبو حاتم کان أثبت فی إسرائیل من أبی نعیم واستصغر فی سفیان الثوری مات سنة ثلاث عشرة علی الصحیح ع

عبید الله بن موسی، مورد اعتماد و متمایل به شیعه بود ابوحاتم گفته: در روایت اسرائیل از أبونعیم قوی تر بود...

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص375، رقم:4345، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

و ذهبی در الکاشف می نویسد:

عبید الله بن موسی أبو محمد العبسی الحافظ أحد الأعلام علی تشیعه وبدعته سمع هشام بن عروة وإسماعیل بن أبی خالد وابن جریج وعنه البخاری والدارمی وعبد والحارث بن محمد ثقة مات فی ذی القعدة سنة 213 ع.

او یکی از حافظان و مشاهیر به شمار می آید؛ با این که شیعه و بدعت گذار بود. بخاری، دارمی و... از او روایت نقل کرده اند، ثقه بود و در ذی القعده سال 213 از دنیا رفت.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص687، رقم: 3593، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ:

مزی در تهذیب الکمال می نویسد:

قال إسحاق بن منصور عن یحیی بن مَعِین، وأبو داود: ثقة. وَقَال أبو حاتم: لا بأس به. وَقَال النَّسَائی: لیس به بأس. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب"الثقات".

إسحاق بن منصور به نقل از یحیی بن معین و ابوداود نوشته که او ثقه بود. ابوحاتم و نسائی گفته: هیچ اشکالی در او نیست. ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات آورده.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج32 ص434، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی می گوید:

یوسف بن صهیب عن الشعبی وابن بریدة وعنه القطان وأبو نعیم ثقة د ت س

یوسف بن صهیب از شعبی و ابن بریده روایت نقل کرده و ثقه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص399، رقم:6437، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر در تقریب التهذیب می نویسد:

یوسف بن صهیب الکندی الکوفی ثقة من السادسة د ت س

یوسف بن صهیب ثقه و از طبق ششم روات بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص611، رقم:7868، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

رکین بن الربیع:

رکین بن ربیع از ثقات تابعین و از روات صحیح مسلم و سایر صحاح سته است. مزی در تهذیب الکمال در باره او می نویسد:

قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل، عَن أبیه، وعثمان بن سَعِید الدارمی، عن یحیی بن مَعِین، والنَّسَائی: ثقة. وَقَال أبو حاتم: صالح.

روی له البخاری فی کتاب"الأدب"والباقون.

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش و عثمان الدارمی از یحیی بن معین ونسائی نقل کرده است که او ثقه بود. ابوحاتم گفت: درستکار بود. بخاری در ادب المفرد و سایر نویسندگان صحاح سته ( ازجمله مسلم) از او روایت نقل کرده اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج9 ص225، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400هـ - 1980م.

ذهبی در الکاشف تصریح می کند که احمد بن حنبل او را توثیق کرده است:

رکین بن الربیع بن عمیلة الفزاری عن أبیه وابن عمر وعنه حفیده الربیع بن سهل وشعبة ومعتمر وثقه أحمد م ع

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص398، رقم:1588، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولی، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلانی نیز او را «ثقه» دانسته است:

رکین بالتصغیر بن الربیع بن عمیلة بفتح المهملة الفزاری أبو الربیع الکوفی ثقة من الرابعة مات سنة إحدی وثلاثین بخ م 4

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص210، رقم: 1956، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولی، 1406 - 1986.

وَهْبِ بْنِ حَمْزَةَ:

آخرین راوی این روایت، وهب بن حمزه است که از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و خود ناقل ماجرا است.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج5، ص474، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ج1، ص190، باب «تسمیة أصحاب الرسول (ص) ومن رآه... و ج1، ص223، باب «ذکر من روی عن رسول الله (ص) من جمیع أصحابه...»، ناشر: شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم - بیروت، الطبعة: الأولی، 1997م.

بنابراین سند این روایت کاملا صحیح است و هیچ اشکال و ایرادی بر آن وارد نیست.

همین روایت در خود کتاب معجم کبیر طبرانی با یک اختلاف در سند آن نقل شده است:

(17846)- [360] حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وأَحْمَدُ بْنُ زُهَیْرٍ التُّسْتَرِیُّ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی، ثنا یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ، عَنْ دُکَیْنٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ حَمْزَةَ، قَالَ: " صَحِبْتُ عَلِیًّا مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی مَکَّةَ....

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج22، ص135، ح360، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ - 1983م.

در این سند به جای رکین بن الربیع، «دکین» آمده و دکین نیز خود از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در تقریب التهذیب به این مطلب تصریح کرده است:

دکین مصغر بن سعد أو سعید بزیادة یاء وقیل بالتصغیر المری وقیل الخثعمی صحابی نزل الکوفة د

تقریب التهذیب ج1، ص201، رقم: 1828

بنابراین سند این روایت نیز کاملا صحیح و در سلسله آن دو نفر از أصحاب: یکی دکین بن سعید و دیگری وهب بن حمزه است و این مسأله روایت را تقویت خواهد کرد.

البته ابن أبی حاتم، دو نفر را به نام «دکین» در کتابش ذکر کرده است؛ یکی دکین بن سعد یا سعید کوفی که تصریح به صحابی بودن اوکرده و دیگری دکین بدون نام پدر که او نیز اهل کوفه است:

1994 دکین بن سعید الخثعمی المزنی کوفی له صحبة روی عنه قیس بن أبی حازم سمعت أبی یقول ذلک.

1995 دکین کوفی روی عن وهب بن حمزة روی عنه یوسف بن صهیب سمعت أبی یقول ذلک.

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفای 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج3 ص439، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولی، 1271هـ ـ 1952م.

ابوبکر هیثمی بعد از نقل روایت از معجم کبیر طبرانی می گوید:

رواه الطبرانی وفیه دکین ذکره ابن أبی حاتم ولم یضعفه أحد وبقیة رجاله وُثقوا.

طبرانی این روایت را نقل کرده و در سند آن دکین است، ابن أبی حاتم نام او را آورده؛ ولی هیچ کس او را تضعیف نکرده؛ بقیه راویان روایت همگی توثیق شده اند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص109، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت - 1407هـ.

ممکن است که کسی اشکال کند که اگر راوی روایت مورد نظر ما «دکین» باشد، دکین توثیق ندارد؛ بنابراین روایت حجت نیست.

در پاسخ می گوییم:

اولا: هر دوی آن ها یک نفر هستند؛ چرا که هر دو اهل کوفه و در یک طبقه بوده اند. هیچ دلیلی نیز وجود ندارد که ثابت کند آن ها دو نفر باشند.

به نظر می رسد که ابن أبی حاتم به منظور تضعیف و زیر سؤال بردن روایت «علی أولی الناس بکم بعدی» این کار را کرده باشد. علمای متعصب سنی از این کارها برای جلوگیری از انتشار فضائل امیرمؤمنان علیه السلام زیاد انجام داده اند.

هرچند که جمله «ولم یضعفه أحد» که از هیثمی نقل شد، نیز اگر توثیق نباشد، تضعیف به حساب نمی آید.

ثانیاً: احتمال این که راوی واقعی این روایت همان «رکین بن الربیع» باشد بسیار زیاد است؛ چرا تعداد زیادی از علمای اهل سنت، سند روایت را به همین صورت؛ یعنی یوسف بن صهیب از رکین بن الربیع نقل کرده اند؛ از جمله ابن أثیر جزری در اسد الغابة در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

وَهْبُ بن حَمْزة. یعد فی أهل الکوفة. روی حدیثه یوسف ابن صُهَیب، عن رُکَین، عن وهب بن حمزة قال: صحبت علیاً رضی الله عنه من المدینة إلی مکة....

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج5، ص474، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.

ابن حجر عسقلانی نیز در شرح حال وهب بن حمزه می نویسد:

ثم أخرج من طریق یوسف بن صهیب عن رکین عن وهب بن حمزة قال سافرت مع علی فرأیت....

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج6، ص623، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولی، 1412هـ - 1992م.

و ابن عساکر نیز در تاریخ مدینه دمشق نقل کرده است:

أخبرنا أبو الفتح یوسف بن عبد الواحد أناشجاع بن علی أنا أبو عبد الله بن مندة أنا خیثمة بن سلیمان أنا أحمد بن حازم أنا عبید الله بن موسی نایوسف بن صهیب عن رکین عن وهب بن حمزة قال: سافرت مع علی بن أبی طالب من المدینة إلی مکة...

تاریخ مدینة دمشق ج42، ص199

البته ابن حجر عسقلانی و ابن عساکر اصل کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله را به این صورت نقل کرده اند:

لا تقولن هذا لعلی فإن علیا ولیکم بعدی.

هر چند که همین جمله نیز ولایت مطلق امیرمؤمنان علیه السلام ثابت می کند؛ اما به هر حال نشانگر این است که دست بردن در روایت و کلمات پیامبر خدا، کار همیشگی بزرگان اهل سنت است.

از همه این ها گذشته، نقل روایت از دو طریق نیز احتمالش زیاد است؛ یکبار از طریق رکین بن ربیع از وهب بن حمزه و یکبار از طریق دکین (چه دکین بن سعید چه دکین بدون ذکر نام پدر). بنابراین اگر در سند دوم اشکالی باشد، سند اول هیچ اشکالی نخواهد داشت.

نتیجه:

سند اول که از ابونعیم إصفهانی نقل شد، بدون تردید صحیح است و تمام راویان آن از بزرگان تاریخ اهل سنت هستند.

سند دوم نیز از طریق دکین بن سعید نقل شده و او خود از أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله است. دکین بن سعید نیز نباشد، ضرری به صحت روایت نخواهد زد.

پس سند روایت کاملا صحیح و از دیدگاه اهل سنت حجت است.

تفسیر« النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم » از نگاه مفسران اهل سنت

تردیدی نیست که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه مؤمنان و بلکه بر تمام بشریت ولایت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولی به تصرف نسبت به خود آن ها است، اطاعت مطلق و بی چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است؛ چنانچه خداوند در آیه ششم سوره أحزاب همین مطلب را به روشنی به اثبات می رساند.

النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم / الاحزاب/6

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است

بنابراین تردیدی در ولایت مطلق رسول خدا صلی الله علیه وآله بر همه افراد بشر نیست.

رسول خدا صلی الله علیه وآله همین ولایت برا برای امیرمؤمنان علیه السلام طبق روایت صحیح السندی که علمای اهل سنت نقل کرده اند، ثابت کرده است.

اولویت در این آیه به این معنی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله هر تصرفی را که به خواهد و هر تدبیری را که صلاح بداند می تواند در حق مسلمین انجام دهد و مسلمانان وظیفه دارند که از او در تمام امور اطاعت نمایند؛ چنانچه مفسران بزرگ اهل سنت از این آیه همین مطلب را استنباط کرده اند که نام چند تن از آن ها را ذکر می کنیم:

1. محمد بن جریر طبری (متوفای 310هـ)

طبری، مفسر مشهور اهل سنت در باره این آیه می نویسد:

النبی أولی بالمؤمنین... یقول تعالی ذکره النبیُ محمدٌ أولی بالمؤمنینَ یقول: أحق بالمؤمنین به من أنفسهم أن یَحْکُم فیهم بما یشاء من حکمٍ فیجوز ذلک علیهم.

کما حدثنی یونس قال أخبرنا بن وهب قال قال بن زید النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم کما أنت أولی بعبدک ما قضی فیهم من أمرٍ جازَ کما کلما قضیتَ علی عبدک جاز.

در این آیه: النبی اولی بالمؤمنین... خداوند پیامبر را سزاوارتر از مؤمنان بر جانشان دانسته و او را شایسته تر می داند تا آنچه لازم می داند در حق آنان انجام دهد.

الطبری، محمد بن جریر بن یزید بن خالد أبو جعفر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج21، ص 122، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1405هـ.

2. ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای774هـ)

و در تفسیر این آیه می نویسد:

النبی أولی بالمؤمنین... قد علم تعالی شفقة رسوله صلی الله علیه وسلم علی أمته ونصحه لهم فجعله أولی بهم من أنفسهم وحکمه فیهم کان مقدَّما علی اختیارهم لأنفسهم کما قال تعالی «فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً».

خداوند مهربانی و دلسوزی رسولش را در باره امتش می داند و لذا او را سزاوارتر از خود آنان می داند و فرمان او را در حق آنان مقدم دانسته است؛ چنانچه خداوند می فرماید:

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملا تسلیم باشند

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص 468، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1401هـ.

3. ظهیر الدین بغوی (متوفای516هـ)

بغوی شافعی که از او با عنوان «محیی السنة» یاد می کنند، در تفسیر آیه می گوید:

قوله عز وجل « النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» یعنی من بعضهم ببعض فی نفوذ حکمه فیهم ووجوب طاعته علیهم وقال ابن عباس وعطاء یعنی إذا دعاهم النبی صلی الله علیه وسلم ودَعَتْهم أنفسُهم إلی شیءٍ کانت طاعةُ النبی صلی الله علیه وسلم أولی بهم من أنفسهم قال ابن زید «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» فیما قضی فیهم کما أنت أولی بعبدک فیما قضیت علیه. وقیل هو أولی بهم فی الحمل علی الجهاد وبذل النفس دونه.

فرمان رسول خدا بر افراد امت از فرمان بعضی از آنان نسبت به دیگری نافذترو اطاعتش بر همگان واجب است، ابن عباس و عطاء گفته اند: معنای آیه این است که چون رسول خدا آنان را به کاری فرا خواند و نفس آنان به چیزی دیگر پس اطاعت رسول بر آنان واجب و مقدم است، ابن زید گفته است: اولویت رسول خدا در قضاوت و حکم او است همانگونه که دستور ارباب نسبت به بنده اش تقدم و اولویت دارد، و گفته شده است: اولویت دفاع و تقدیم جانشان در راه او است.

البغوی، ظهیر الدین أبو محمد الحسین ابن مسعود الفراء، تفسیر البغوی، ج3، ص 507، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

4. قاضی عیاض (متوفای 544هـ)

وی در کتاب مشهور الشفاء «أولی بالمؤمنین» را این گونه تفسیر می کند:

قال أهل التفسیر: أولی بالمؤمنین من أنفسهم: أی ما أنفذه فیهم من أمرٍ فهو ماضٍ علیهم کما یمضی حکمُ السید علی عبده.

مفسران اولویت رسول خدا را در نفوذ فرمانش مانند اطاعت برده از اربابش دانسته اند.

القاضی عیاض، أبو الفضل عیاض بن موسی بن عیاض الیحصبی السبتی، کتاب الشفا، ج1 ، ص 49 .

5. عبد الرحمن بن جوزی (متوفای 597 هـ)

وی در تفسیر این آیه می نویسد:

قوله تعالی « النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم » أی احق فله أن یحکم فیهم بما یشاء قال ابن عباس إذا دعاهم إلی شئ ودعتهم أنفسهم إلی شئ کانت طاعته أولی من طاعة أنفسهم وهذا صحیح فان أنفسهم تدعوهم إلی ما فیه هلاکَهم والرسولُ یدعوهم إلی ما فیه نجاتَهم.

این سخن خداوند که فرموده است: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، به معنای سزاوارتر است، یعنی رسول خدا هرگونه که به خواهد می تواند در باره آنان فرمان دهد، ابن عباس گفته است: اگر رسول خدا مردم را به چیزی و نفس آنان به چیزی دیگر فرمان داد پیروی رسول مقدم و اولی است، سپس می گوید: این سخنی است صحیح، چرا که نفس مردم آنان را به چیزی می خواند که هلاکت و نابودی در آن است ولی رسول خدا به آنچه در آن نجات است دعوت می کند.

إبن الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج6 ، ص 352، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

6. أبو القاسم زمخشری (متوفای 538هـ)

زمخشری مفسر و أدیب پرآوازه اهل سنت در تفسیر آیه می نویسد:

«النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ ( فی کل شیء من أمور الدین والدنیا ) منْ أَنفُسِهِمْ » ولهذا أطلق ولم یقید، فیجب علیهم أن یکون أحبّ إلیهم من أنفسهم، وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقه آثَرَ لدیهم من حقوقها، وشفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها، وأن یبدلوها دونه ویجعلوها فداءه إذا أعضل خطب، ووقاءه إذا لقحت حرب، وأن لا یتبعوا ما تدعوهم إلیه نفوسهم ولا ما تصرفهم عنه، ویتبعوا کل ما دعاهم إلیه رسول الله صلی الله علیه وسلم وصرفهم عنه، لأنّ کل ما دعا إلیه فهو إرشادٌ لهم إلی نیلِ النجاةِ والظفرُ بسعادةِ الدارین وما صَرَفَهم عنه، فأخذ بحجزهم لئلا یتهافتوا فیما یرمی بهم إلی الشقاوة وعذاب النار.

رسول خدا در تمام مسائل مربوط به دنیا و آخرت مردم بر آنان اولویت دارد، به همین جهت هم بدون هیچگونه قیدی بیان شده است، بنا بر این بر امت واجب است که رسول خدا محبوب تر از خودشان نزد آنان باشد و دستور و حکم او نافذتر و حقوق او برتر و مهربانی به او مقدم و جانشان را نثارش نمایند و در هنگام جنگ او را محافظت کنند و از خواهشهای نفسانی و آنچه که آنان را از وی دور کند پیروی نکنند و از هر آنچه که آنان را به او فرا خواند متابعت نمایند زیرا او آنان را به سعادت دنیا و آخرت دعوت می کند و از عذاب آتش دور می نماید.

الزمخشری الخوارزمی، أبو القاسم محمود بن عمر ، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج3 ، ص 531، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

7. أبی البرکات نسفی (متوفای 710هـ)

نسفی می گوید:

«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی أحق بهم فی کل شیء من أمور الدین والدنیا وحکمه أنفذ علیهم من حکمها فعلیهم ان یبذلوها دونه ویجعلوها فداءه.

پیامبر اولی به مؤمنان از جان آنان است معنای آن این است که در همه چیز از امور دنیا و آخرت بر آنان تقدم و برتری دارد و دستور و حکم او نافذتر است، پس بر آنان واجب است جانشان را فدای او کنند.

النسفی ، أبی البرکات عبد الله ابن أحمد بن محمود، تفسیر النسفی، ج3 ، ص 297.

8. أبی حیان اندلسی (متوفای 745هـ)

وی در تفسیر آیه می گوید:

«أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ»: أی فی کل شیء، ولم یقید. فیجب أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم، وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقوقه آثَرَ، إلی غیر ذلک مما یجب علیهم فی حقه.

پیامبر بر مؤمنان در همه چیز بدون هیچ تقییدی برتری دارد، پس واجب است از جانشان نزد آن محبوب تر و حکمش نافذتر وحقوقش رعایت بیشتری داشته باشد.

أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف ، تفسیر البحر المحیط، ج7 ، ص 297، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارک فی التحقیق 1) د.زکریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ -2001م .

9. ابن قیم الجوزیة (متوفای 751هـ)

زرعی دمشقی، معروف به ابن قیم جوزی، ادیب، مفسر، فقیه، متکلم و محدث مشهور حنبلی که از شاگردان ابن تیمیه و ناشر افکار او به شمار می رود، در کتاب زاد المهاجر در تفسیر این آیه می نویسد:

وقال تعالی «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» وهو دلیلٌ علی ان من لم یکن الرسولُ اولی به من نفسه فلیس من المؤمنین وهذه الاولویة تتضمن امورا:

منها: ان یکون احبَّ إلی العبدِ من نفسه لان الأولویة اصلها الحب ونفس العبدِ احبٌ له من غیره ومع هذا یجب ان یکون الرسولُ اولی به منها واحب الیه منها فبذلک یحصل له اسم الایمان.

ویلزم من هذه الاولویةِ والمحبةِ کمالَ الانقیادِ والطاعةِ والرضا والتسلیمِ وسائرَ لوازمِ المحبةِ من الرضا بحکمه والتسلیم لامره وایثاره علی ما سواه.

ومنها: ان لایکون للعبد حکمٌ علی نفسه اصلاً بل الحکمُ علی نفسِه للرسول صلی الله علیه وسلم یَحْکم علیها اعظم من حکمِ السیدِ علی عبدِه أو الوالد علی ولده فلیس له فی نفسه تصرف قط الا ما تصرف فیه الرسول الذی هو اولی به منها.

النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، دلیل بر این است که هر کس پیامبر خدا را بر خودش مقدم نداند مؤمن نیست و این اولویت مستلزم چند امر است:

1. باید رسول خدا را از خودش بیشتر دوست داشته باشد، چون اولویت و برتری دادن اساس آن به محبت و دوستی است و طبیعی است که هر کس نفس خودش را بیش از دیگران دوست دارد و وقتی که رسول خدا را در دوست داشتن بر خودش مقدم بداند مؤمن بودن هم تحقق پیدا می کند، و نشان پیروی و رضایت و تسلیم در برابر فرمان او خواهد بود.

2. خودش را در برابر رسول خدا چیزی نداند بلکه دستور او را مهمتر از فرمان ارباب به بنده اش یا پدر نسبت به فرزندش بداند، و هیچگونه حقی برای خودش در برابر فرمان رسول خدا قائل نباشد.

الزرعی، محمد بن أبی بکر أیوب أبو عبد الله (معروف به ابن قیم الجوزیة)، الرسالة التبوکیة زاد المهاجر إلی ربه، ج1، ص 29، تحقیق: د. محمد جمیل غازی، ناشر: مکتبة المدنی - جدة.

10. ملا علی قاری (متوفای 1014هـ)

ملا علی هروی مشهور به قاری می گوید:

«أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی أولی فی کل شیء من أمور الدین والدنیا، ولذا أطلق ولم یقید فیجب علیهم أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقه آثر لدیهم من حقوقها وشفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها.

رسول خدا در همه امور اعم از دین و دنیا برتر است، به همین جهت هم مطلق آمده است و هیچ قیدی در آن نیست، پس واجب است که نبی را از خودشان بیشتر دوست داشته باشند و حکم او را در حق خویش نافذ وحقوق او را مقدم بر حقوق خویش و محبت به او را بر بر محبت خودشان اولی قرار دهند.

ملا علی القاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج6 ، ص 297، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ - 2001م .

11. شوکانی (متوفای 1250هـ)

محمد بن علی شوکانی آیه را این گونه تفسیر می کند:

«النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» أی هو أحقٌ بهم فی کلِ أمورِ الدین والدنیا وأولی بهم من أنفسهم فضلا عن أن یکون أولی بهم من غیرِهم فیجب علیهم أن یؤثروه بما أراده من أموالهم وإن کانوا محتاجین إلیها ویجب علیهم أن یحبوه زیادة علی حبهم أنفسهم ویجب علیهم أن یقدموا حکمه علیهم علی حکمهم لأنفسهم.

وبالجملة فإذا دعاهم النبی صلی الله علیه وسلم لشیء ودعتهم أنفسهم إلی غیره وجب علیهم أن یقدموا مادعاهم إلیه ویؤخروا مادعتهم أنفسهم إلیه ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم ویقدموا طاعته علی ماتمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

پیامبر بر جان مؤمنان از خودشان اولی است به این معنی است که سزاوارتر است نسبت به آنان در تمام امور دین و دنیا چه برسد به این که اولی از دیگران به آنان باشد پس واجب است که در بذل مال اگر چه خودشان نیازمند باشند او را مقدم بدارند و او را بیش از خودشان دوست داشته باشند و حکم او را مهمتر از هر حکمی بدانند.

پس اگر پیامبر فرمانی داد و نفسشان فرمانی دیگر باید فرمان او را ترجیح دهند و حتی بیشتر از قدرتشان باید از وی اطاعت نمایند.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج4 ، ص 261، ناشر: دار الفکر - بیروت.

12. حسن خان فتوحی (متوفای1307هـ)

وی می گوید:

قال تعالی «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» فإذا دعاهم لشیء ودعتهم أنفسهم إلی غیره وجب علیهم أن یقدموا ما دعاهم إلیه ویؤخروا ما دعتهم أنفسهم إلیه ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم ویقدموا طاعته علی ما تمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

اگر نفس مؤمنان آنان را به کاری فرمان دهد و رسول خدا به فرمانی دیگر واجب است امر او را برتر بدانند وبیشتر از توانشان او را اطاعت نمایند.

الفتوحی، السید محمد صدیق حسن خان، حسن الأسوة بما ثبت من الله ورسوله فی النسوة، ج1 ، ص 182، تحقیق: الدکتور- مصطفی الخن/ ومحی الدین ستو ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الخامسة، 1406هـ/ 1985م.

از مجموع سخنان بزرگان از مفسران اهل سنت به این نتیجه می رسیم که اولویت در این آیه به این معنی است که پیروی و اطاعت از رسول خدا بر همه مسلمانان واجب است و آن حضرت می تواند در تمام امور مسلمانان تصرف نماید و در اداره امور آن ها از خودشان سزاوارتر است.

رسول خدا صلی الله علیه وآله همین مقام و موقعیت را با روایت « فَهُوَ أَوْلَی النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی» برای امیرمؤمنان علیه السلام ثابت کرده است؛ یعنی ولایت امیرمؤمنان علیه السلام همان ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله است، همان طور که مردم وظیفه دارند از رسول خدا به صورت مطلق اطاعت کنند و آن حضرت ولایت مطلق بر همگان دارد، همان ولایت برای امیرمؤمنان علیه السلام نیز ثابت است.

 

موفق باشید
جلال فیض بخش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۵
جلال فیض بخش

شاید شما خواننده محترم با دیدن این عنوان که علی علیه السلام از تمام پیامبران علیهم السلام غیر از خاتم انبیاء صلوات اللّه علیه برتر است تعجب کنید و قبل از هر گونه تحقیق و مطالعه ما را متهم به غلوّ و خروج از محدوده شرع و عقل بدانید، ولی توصیه می کنیم که قبل از هر نوع داوری با ما همراه شوید تا با استدلال و برهان پرده از راز قضیه کنار بزنیم ، آنگاه خود قضاوت خواهید نمود که دریافت و رسیدن به حقیقت چندان هم دشوار نیست بلکه با عبور از دیوارهای ضخیم شک و بدبینی آسان نیز می شود.

چرا که برتری علی بن ابوطالب علیه السلام در بین افراد بشر حقیقتی است غیر قابل انکار، زیرا کتاب و سنت این اعتقاد را تایید و آن را اثبات می کند، اگر چه دستهای ناپاک از آغاز تا کنون همواره سعی در انکار فضائل و ویژگیهای برتر این مرد الهی را داشته و باتلاش در تحریف واقعیتهای تاریخی ذهن بسیاری از مسلمانان را به گمراهی کشانده اند، از این روی بحث در اثبات برتری علی علیه السلام را در سه محور یعنی کتاب و سنت و عقل دنبال می کنیم:

 

سیمای برتر علی علیه السلام در قرآن

الف. آیه تطهیر

اولین آیه از بین دهها آیه قرآن که به اعتراف محدثان و مفسران در بیان و توصیف و شرح برتری مقامات معنوی امیر المؤمنین علیه السلام می باشد این آیه است :

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا»

(جز این نیست که خداوند می خواهد هرگونه پلیدی را از شما خاندان ببرد وشما را به تمام معنا پاکیزه سازد ) .

سوره احزاب: 33.

در این آیه که معروف به آیه تطهیر است علی و اولاد معصوم او علیهم السلام از همه پیامبران جز خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم برتر معرفی شده اند زیرا خداوند متعال با صراحت تمام پاکی و عصمت خاندان رسولش را اعلام فرموده است.

 

واژه ها سخن می گویند

واژه ها و کلمات مهم در این آیه از قبیل: انّما، یرید، لیذهب، الرجس, اهل البیت, رموز و کلید فهم این آیه هستند که بدون شناخت آن امکان راهیابی به محتوای عمیق آن میسور نخواهد بود و لذا قبل از هر سخنی تفسیر و توضیح این لغات را جویا می شویم:

 

1. دلالت واژه "انّما" بر حصر.

کلمه انّما در ابتدای آیه بیانگر عنایت ویژه به موضوع و محتوای آن است زیرا این کلمه با ایجاد محدودیت و انحصار در مفهوم ومحتوای آیه عظمت مطلب را بیشتر می فهماند.

ابن منظور می گوید:

ومعنی إنما إثبات لما یذکر بعدها ونفی لما سواه کقوله : وإنما یدافع عن أحسابهم أنا أو مثلی المعنی : ما یدافع عن أحسابهم إلا أنا أو من هو مثلی ، و

کلمه انّما مفهومی را برای آنچه که بعد از او آمده است اثبات می کند مانند: این سخن که کسی به گوید: من و مانند من از شرف و حیثیّتم دفاع می کنم یعنی در واقع می گوید: فقط من و مثل من چنین هستیم نه فردی دیگر.

لسان العرب ، ج 13 ص 31، اسم المؤلف: محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری الوفاة: 711 ، دار النشر : دار صادر - بیروت ، الطبعة : الأولی.

توجه به این نکته لازم است که حصر در این آیه از نوع حصر حکم در موضوع است مانند آیه ولایت: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله والذین آمنوا...» که در این آیه ولایت فقط مخصوص خدا و رسول و مؤمن تعریف شده با ویژگیهای خاص که پرداخت زکات در حال نماز است می باشد.

بطور قطع تطهیردر آیه مورد بحث از نوع اوّل یعنی حصر حکمی است نه حصر موضوعی؛ یعنی پاکی و طهارت و دوری از پلیدی اختصاص به افرادی دارد که تحت عنوان اهل البیت علیهم السلام قرار گرفته اند و این ویژگی مخصوص آنان است و هیچ فردی غر از آنان را شامل نخواهد شد.

 

2. تاکید ضمیر بر انحصار

علاوه بر استفاده حصر از کلمه انّما، کلمه «عنکم» هم تاکید بر انحصار بیشتر است، زیرا مفعول فعل «لیُذهب» که الرجس است باید در پی فعل و پس از آن قرار گیرد ولی این چنین نشده و جمله«عنکم» بین آن دو فاصله شده است که بدون حکمت و علت نیست چون به قول اهل فن: «تقدیم ما هو حقه التاخیر یفید الحصر» یعنی کلمه ای که جایگاه آن در آخر یک جمله است وقتی که جلوتر می آید و مقدم می شود بیانگر انحصار مفهوم وحکم در آن جمله است.

ابن حجر در فصل آیات نازل شده در فضائل اهل بیت می نویسد:

الآیة الأولی: قال الله تعالی: إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا.

الأحزاب 33

أکثر المفسرین علی أنها نزلت فی علی وفاطمة والحسن والحسین لتذکیر ضمیر عنکم وما بعده

بیشتر مفسران به دلیل ضمیر مذکّر«عنکم» آیه را در شان علی و فاطمه و حسن و حسین دانسته اند.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ص 421، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط.

الصواعق المحرقة - (ج 2 / ص 421)

سپس احتمالاتی را با لفظ (قیل) می آورد که انتساب آن مشخص نیست و همچنین پس از نقل روایاتی می گوید: درباره خاندان نسبی و سببی یعنی همسران و همه بنی هاشم نازل شده است.

جا دارد که از او و دیگر هم فکرانش که سعی در شریک کردن افراد عادی و غیر لایق در فضائلی این چنین بزرگ و مهم را دارند سؤال شود که: چرا با وجود اعتراف اکثر مفسران در نزول آیه در شأن افرادی خاص از خاندان نسبی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به سخن اقلیت و افرادی غیر موجّه استناد و در تقویت آن می کوشید؟ آیا این روش جز عناد با علی و فاطمه و فرزندان آن دو چیز دیگری می تواند باشد؟

جناب ابن حجر در نهایت آیه را منبع همه فضائل اهل بیت علیهم السلام معرفی می کند و حصر آن را که با کلمه «انّما» آغاز شده است در شأن اهل بیت با صراحت اعلام می دارد.

ثم هذه الآیة منبع فضائل أهل البیت النبوی لاشتمالها علی غرر من مآثرهم والاعتناء بشأنهم حیث ابتدئت بإنما المفیدة لحصر إرادته تعالی فی أمرهم علی إذهاب الرجس الذی هو الإثم أو الشک فیما یجب الإیمان به عنه وتطهیرهم من سائر الأخلاق والأحوال المذمومة.

این آیه منبع همه فضائل و برتریهای خاندان نبوت است و توجهی خاص به اهل بیت دارد زیرا با کلمه «انما» هر گونه پلیدی و گناه و شکی را در باره آنان نفی کرده و پاکی آنان را از اخلاق زشت و ناپسند تثبیت کرده است.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ص 425 - 426 ، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط

 

3. اراده خداوند.

اراده خداوند در جمله ( یرید الله ) اراده تکوینی است نه تشریعی زیرا در اراده تشریعی همه بندگان خداوند مورد خطاب قرار می گیرند و احدی استثنا نمی شود، اما در اراده تکوینی لازم نیست که شمول و عمومیت داشته باشد و خداوند قادر است افرادی خاص را مخصوص به حکم یا فضیلت و ویژگی ای قرار دهد که دیگران از آن محروم باشند.

بنا بر این در آیه مورد بحث اراده فقط تکوینی است چون از بین بردن پلیدی و پاک شدن به صورت عام و کلی نیست تا همه انسانها و یا پیروان یک مکتب را شامل شود چون رجس به معنای هر گونه پلیدی و آلودگی ای است که سبب تنفر دیگران و دور شدن از بندگی خالصانه خداوند است و این حقیقت میسر نمی شود مگر با اراده تکوینی حضرت حق، و اراده تکوینی هم هیچ گاه تخلف پذیر نیست .

 

4. اِذهاب رجس

واژه «اِذهاب» در اینجا به معنای از بین بردن و زدودن و دور کردن قبل از پیدایش است، زیرا در استعمالات و گفتگو ها نیز با همین هدف کار برد دارد، مثلا کسی که می گوید: «أذهب اللّه عنکم الداء والسوء» خداوند بیماری و ناراحتی را از شما دور نماید، معنایش این نیست که هم اکنون در شخص وجود دارد و او دعا می کند تا از وی دور شود، بلکه این آرزو قبل از گرفتاری هم می تواند مورد داشته باشد.

پس اذهاب به معنای دفع است که قبل از پیدایش، موانعی از وجود و حضور آن جلوگیری می کند، نه به معنای رفع که بر داشتن و زدودن بعد از پیدایش است، به همین جهت در آیه شریفه تعبیر «لیذهب» آمده است نه «لیزیل» .

 

5. رجس و پلیدی.

یکی از واژه های کلیدی این آیه، کلمه «رِجس» است.

لغت شناس معروف، فیومی می نویسد:

« الرجس: النتن. و الرجس: القذر. قال الفارابیّ: کلّ شی ء یستقذر فهو رجس».

رِجس یعنی هر چیز بدبو، فاریابی گفته است: هرچیزی که طبع انسان از آن بدش آید رجس و پلیدی است.

احمد بن محمد الفیومی، المصباح المنیر، ج 1، ص 219، مؤسسة دار الهجرة، قم، چاپ اول، 405 هـ..
 

مؤلف کتاب العین نیز چنین می نویسد:

« رجس: کل شی ء یستقذر فهو رجس کالخنزیر، و قد رجس الرجل رجاسة من القذر، و إنه لرجس مرجوس. و الرجس فی القرآن العذاب کالرجز، و کل قذر رجس. و رجس الشیطان وسوسته و همزه...».

رجس هر چیزی است که پلید است مانند« خوک، و در قرآن رِجس به معنای عذاب است مانند رِجز، و هر پلیدی رِجس است.

کتاب العین 8 مجلدات ، ج 6 ص 52، اسم المؤلف: الخلیل بن أحمد الفراهیدی الوفاة: 175هـ ، دار النشر : دار ومکتبة الهلال ، تحقیق : د مهدی المخزومی / د إبراهیم السامرائی.

راغب اصفهانی نیز رِجس را به سه دسته طبیعی و عقلی و شرعی تقسیم کرده ودر تعریف آن می نویسد:

« الرجس الشیء القذر».

رِجس هر چیز ناپاک و آلوده است.

المفردات فی غریب القرآن ، ج 1 ص 188، اسم المؤلف: أبو القاسم الحسین بن محمد الوفاة: 502هـ ، دار النشر : دار المعرفة - لبنان ، تحقیق : محمد سید کیلانی

بنابر آنچه در اظهارات اهل لغت آمده است که به برخی اشاره نمودیم، رِجس هر چیزی است که وجود آن در آدمی زمینه نقص را فراهم کند و روح آدمی را بیازارد و موجب نفرت و دوری مردم شود، و اعم است از هر گونه گناه و معصیت و آلودگی و یا گرفتار شدن در دام و وسوسه های شیطان.

اگر چه برخی سعی کرده اند تا دایره مفهوم و مصداق آیه را تنگ کرده و رجس را منحصر در شرک بدانند و هدف از آیه را فقط تطهیر اهل بیت از شرک به خداوند تفسیر کنند و بگویند: شامل گناهان نمی گردد تا شاید بتوانند بعضی از وابستگان سببی را نیز در این آیه داخل نمایند، ولی با توجه به اطلاق و استفاده عموم و استغراق از کلمه «الرِجس» به جهت وجود الف و لام « ال » در کنار کلمه «رجس» بی تردید مفاد آن باید نفی و اِذهاب انواع پلیدیهای مادّی و معنوی، نقصها وعیبهای ظاهری و باطنی ویا هر گونه انحراف در همه زمانها باشدکه نتیجه آن اثبات مقام عصمت تامّه از همه گناهان خواهد بود.

سخن بزرگان تفسیر

خوشبختانه دانشمندان اهل سنت همانند بزرگان و اندیشمندان شیعه به این نکته اشاره کرده اند که مصداق رِجس نه تنها محدود در شرک نیست بلکه مراد مطلق پلیدیها و زشتیها وگناهان است که در ذیل به سخن تنی چند اشاره می کنیم:

فخر رازی در تفسیر آیه می گوید:

فقوله تعالی : { لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرجس } أی یزیل عنکم الذنوب ویطهرکم أی یلبسکم خلع الکرامة...

خداوند گناهان را از شما دور کرده و لباس کرامت را بر شما پوشیده است.

الرازی الشافعی ، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای604هـ) ، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج22 ص201، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولی ، 1421هـ - 2000م

جصّاص مفسر دیگر اهل سنت در أحکام القرآن می گوید:

قال تعالی ( إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) یحتمل التطهیر من الذنوب.

احتمال دارد که مقصود طهارت از رجس و پاکی از گناهان باشد.

أحکام القرآن ، ج 4 ص 33، اسم المؤلف: أحمد بن علی الرازی الجصاص أبو بکر، الوفاة: 370 ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1405 ، تحقیق : محمد الصادق قمحاوی.

شوکانی در فتح القدیر آورده است:

« والمراد بالرجس الإثم والذنب المدنسان للأعراض الحاصلان بسبب ترک ما أمر الله به وفعل ما نهی عنه فیدخل تحت ذلک کل ما لیس فیه لله رضا ».

مقصود از رجس گناهانی است که با نافرمانی خدا و انجام آنچه که دوست ندارد حاصل می شود.

فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر ، فتح القدیر ج 4 ص 278، اسم المؤلف: محمد بن علی بن محمد الشوکانی الوفاة: 1250 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت.

 

مفسران دیگری مانند: ابن عطیه اندلسی و ثعالبی در تعبیری کاملا مشابه گفته اند:

« و الرِّجْسَ اسم یقع علی الإثم و علی العذاب و علی النجاسات و النقائص، فأذهب اللّه جمیع ذلک عن أَهْلَ الْبَیْتِ ».

رِجس اسمی است که شامل عذاب و نجاسات و هرگونه نقصی می شود، خداوند تمام آن را از اهل بیت دور کرده است.

المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز ، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطیة الأندلسی الوفاة: 546هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - لبنان - 1413هـ- 1993م ، الطبعة : الاولی ، تحقیق : عبد السلام عبد الشافی محمد.

عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 346.

آلوسی نیز در تفسیرش با تعبیر مشابه به این نکته اشاره کرده و می نویسد:

والرجس فی الأصل الشیء القذر...، وقیل : إن الرجس یقع علی الإثم وعلی العذاب وعلی النجاسة وعلی النقائص ، والمراد به هنا ما یعم کل ذلک ... وأل فیه للجنس أو للاستغراق ، والمراد بالتطهیر قیل: التحلیة بالتقوی ، والمعنی علی ما قیل: إنما یرید الله لیذهب عنکم الذنوب والمعاصی فیما نهاکم ویحلیکم بالتقوی تحلیة بلیغة فیما أمرکم ، وجوّز أن یراد به الصون ، والمعنی إنما یرید سبحانه لیذهب عنکم الرجس ویصونکم من المعاصی صوناً بلیغاً فیما أمر ونهی جل شأنه .

رِجس در اصل پلیدی است...و گفته شده است که شامل گناه و عذاب و نجاست و هرگونه نقصی می شود، و مقصود از رِجس در آیه تطهیر اعم از همه این معانی است...و الف و لام التطهیر برای جنس و استغراق است، یعنی خداوند اراده کرده است از شما اهل بیت گناهان را دور و به تقوا آراسته و از پلیدی حفظ نماید .

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج 22 ص 12، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

طنطاوی دیگر صاحب نظر اهل سنت در تفسیر قرآن می نویسد:

« و الرجس فی الأصل : یطلق علی کل شئ مستقذر. وأرید به هنا : الذنوب والآثام وما یشبه ذلک من النقائص والأدناس».

رِجس در اصل بر هر چیزی که پلید است اطلاق می شود، اما در این آیه (تطهیر) مقصود پاکی از گناه و هر گونه نقص است.

طنطاوی، سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج 11، ص 20

6. اهل البیت

لفظ "اهل" در لغت، در مورد کسانی به کار می رود که نسبت به آنان نوعی وابستگی جسمی، روحی و فکری، دینی و اعتقادی و خانوادگی داشته باشد. بنا براین اعضای خانواده اعم از همسر، فرزند، نوه و . . . چون انسان با آنان انس و تعلق خاطر دارد "اهل" او به حساب می آیند، و لذا می توان گفت: نکته ی اساسی در معنای " اهل " همان وابستگی وانس و تعلق خاطر داشتن است، اگر چه گاهی افرادی غیر از خویشان و نزدیکان نیز می توانند جزو "اهل" انسان محسوب شوند، مانندسلمان فارسی که عنوان " منّا اهل البیت " را می گیرد. اما در نقطه ی مقابل، افرادی نیز ممکن است با وجود داشتن رابطه ی خویشاوندی ولی به علّت حرکت بر خلاف فرمان خداوند و سرپیچی از خواسته های پدر جزو " اهل" انسان به شمار نیایند، مانند فرزند نوح که خداوند می فرماید: « انّه لیس من أهلک ».

این لفظ علاوه بر نشان دادن نسبت فامیلی و خانوادگی در برخی از استعمالات معانی دیگری نیز همراه دارد که با کلمه بعدی آن یعنی مضاف الیه مشخص می شود.

مثلا: پیروان هر کتاب دینی و یا آئینی را به نام اهل همان کتاب و آئین می خوانند، و گفته می شود: اهل اسلام، اهل کتاب، اهل انجیل، اهل القری، اهل مدینه، اهل جنّت، اهل نار، ... که در قرآن کریم نیز استعمال شده است.

در آغاز نگاهی به آراء مفسران لغت در توضیح کلمه اهل داریم سپس سری به آثار نویسندگان قرآن پژوه و مورخان و محدثان خواهیم زد.

لغت شناسانی مانند: ابن منظور و دیگران می نویسند:

أَهْل الرجل عَشِیرتُه وذَوُو قُرْباه.

اهل الرجل خاندان و نزدیکان او هستند.

لسان العرب ، ج 11 ص 28، اسم المؤلف: محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری الوفاة: 711 ، دار النشر : دار صادر - بیروت ، الطبعة : الأولی.

تاج العروس من جواهر القاموس ، ج 28 ص 40، اسم المؤلف: محمد مرتضی الحسینی الزبیدی الوفاة: 1205 ، دار النشر : دار الهدایة ، تحقیق : مجموعة من المحققین.

القاموس المحیط ، ج 1 ص 1245، اسم المؤلف: محمد بن یعقوب الفیروزآبادی الوفاة: 817 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت

صاحب فروق اللغه در فرق بین اهل و آل می نویسد:

أن الاهل یکون من جهة النسب والاختصاص.

الفروق اللغویه: ج 1 ص 309، اسم المؤلف: العسکری ، دار النشر.:

اهل از جهت نسب، بین افراد و خویشاوندان و یا اختصاص است.

مرحوم طریحی می نویسد:

(أهل) أهل الرجل: آله. و هم أشیاعه و أتباعه و أهل ملته...و قد مر فی (امر): أنهم أهل بیته خاصة.

اهل رجل همان آل و خاندان وپیروان او هستند.

مجمع البحرین - الطریحی - (ج 5 / ص 203)

پس از بر رسی واژگان آیه و نگاهی به سخنان و آراء اربابان لغت، اشاره ای مختصر به شأن نزول خواهیم داشت تا ببینیم آیا نام علی هم درکنار نام رسول خدا و فاطمه و فرزندان او دیده می شود تا از این فضیلت بزرگ بهره مند شود یا خیر؟

علامه جلال الدین سیوطی در تفسیر الدر المنثور بیست روایت از طرق گوناگون نقل کرده است که مراد از اهل بیت علیهم السلام رسول خدا، علی، فاطمه و حسنین هستند، که به یک مورد اشاره می کنیم:

أخرج ابن جریر وابن أبی حاتم والطبرانی وابن مردویه عن أم سلمة رضی الله عنها زوج النبی صلی الله علیه وسلم : « أن رسول الله صلی الله علیه وسلم کان ببیتها علی منامة له علیه کساء خیبری ، فجاءت فاطمة رضی الله عنها ببرمة فیها خزیرة فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم » ادعی زوجک ، وابنیک ، حسناً ، وحسیناً ، فدعتهم فبینما هم یأکلون إذ نزلت علی رسول الله صلی الله علیه وسلم { إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیراً } فأخذ النبی صلی الله علیه وسلم بفضلة ازاره ، فغشاهم إیاها ، ثم أخرج یده من الکساء وأومأ بها إلی السماء ، ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بیتی وخاصتی ، فاذهب عنهم الرجس ، وطهرهم تطهیراً ، قالها ثلاث مرات . قالت أم سلمة رضی الله عنها : فادخلت رأسی فی الستر فقلت : یا رسول الله وأنا معکم فقال : إنک إلی خیر مرتین « » .

از ام سلمه نقل شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه من بود وعبایی خیبری پوشیده بود، فاطمه وارد شد رسول خدا فرمود: همسرت علی و دو فرزندت حسن و حسین را فراخوان، فاطمه آنان را فراخواند و مشغول تناول غذا شدند، ناگهان این آیه نازل شد: (خداوند اراده فرموده است تا رجس و پلیدی را از شما خاندان دور نماید و شما را پاکیزه کند) رسول خدا عبا را روی سر آنان کشید و همه را زیر عبا قرار داد سپس دست به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: ( خداوندا ! اینان اهل بیت منند ، خداوندا ! هرگونه پلیدی را از آنان ببر و به تمام معنا پاکشان ساز ) .این سخن را سه بار تکرار کرد، ام سلمه گفت : آیا من از ایشان نیستم ؟ فرمود : تو به راه خیر هستی، و دو بار آن را تکرار نمود.

الدر المنثور ، ج 6 ص 603، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

حسکانی دیگر ناقل روایات نازل شده پیرامون آیات قرآن نیز چندین روایت در ارتباط با این آیه آورده است از جمله:

روایت جابر بن عبدالله انصاری که می گوید:

نزلت هذه الآیة علی النبی ص و لیس فی البیت إلا فاطمة و الحسن و الحسین و علیّ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فقال النبی ص: اللهم هؤلاء أهلی ».

وقتی که این آیه نازل شد در خانه کسی نبود جز فاطمه، حسن، حسین وعلی، رسول خدا عرض کرد: خدایا اینان اهل منند.

حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 2، ص 29، ح 64

نتیجه این بخش از بر رسی پیرامون آیه تطهیر حضور امیر مؤمنان علی علیه السلام را در کنار رسول خدا و همسر و دو فرزندش را نشان می دهد که به بزرگترین منقبت و فضیلت از طرف خداوند بشارت داده می شوند و آن پاکی و طهارت و دور بودن از هر گونه آلودگی و پلیدی است، که خود برتری آن حضرت بر بسیاری از پیامبران را نشان می دهد، (اگر چه او پیامبر نیست وفقط منصب خلافت و جانشینی را دارد).

ب. آیه مباهله

آیه مباهله یکی از آیاتی است که برتری امیر مؤمنان علی علیه السلام را بر همه پیامبران غیر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اثبات می کند:

فمن حاجک فیه من بعد ماجاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم و نساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین .

آل عمران: 61.

( پس هر که درباره آن ( قرآن یا عیسی ) با تو به بحث و مجادله پرداخت پس از آن که علم آن به تو رسید ، پس بگو : بیایید ما وشما فرزندان و زنان و جانهای خویش را بخوانیم آن گاه به درگاه خدا زاری کنیم و در حق یکدیگر نفرین کنیم و لعنت خدا را بر هر کدام از ما دو گروه که دروغگوست قرار دهیم ) .

شأن نزول

بدون شک آیه مباهله در حق اهل عبا و پنج تن برگزیده خدا نازل شده است ، چون این مطلب را بسیاری از محدثان و مفسران و مورخان و متکلمان در کتابهای خود آورده و جزء مسائل مسلم و غیر قابل تردید دانسته اند، و از سویی مدارک زنده در لابلای آثار تفسیری و تاریخی شهادت می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در داستان مباهله با نصارای نجران از زنان جز پاره تن خود فاطمه علیها السلام ، و از فرزندان جز دو نوه اش حسن و حسین و علی علیهم السلام که نفس وی به شمار می رود همراه نیاورد.

مسلم در کتاب صحیحش می نویسد:

ولمّا نزلت هذه الآیة : (فقل تعالوا ندع أبنائنا وأبنائکم) دعا رسول اللّه ص علیّاً وفاطمة وحسناً وحسیناً فقال : اللهمّ هؤلاء أهلی.

پس از نزول این آیه رسول خدا علی، فاطمه، حسن و حسین را صدا زد، آنگاه چنین دعا کرد: خداوندا اینان خاندان من هستند.

صحیح مسلم: 7/120 ح 6373، (5/23 ح32) کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علی رضی اللّه عنه، مسند أحمد: 1/185، صحیح الترمذی: 5/596، المستدرک علی الصحیحین: 3/150، فتح الباری: 7/60، تفسیر الطبری: 3/212، الدر المنثور: 2/38، الکامل فی التاریخ: 2/293.

أخرج الحاکم وصححه وابن مردویه وأبو نعیم فی الدلائل عن جابر قال » قدم علی النبی صلی الله علیه وسلم العاقب ، والسید ، فدعاهما إلی الإِسلام فقالا : أسلمنا یا محمد قال : کذبتما إن شئتما أخبرتکما بما یمنعکما من الإِسلام . قالا : فهات . قال : حب الصلیب ، وشرب الخمر ، وأکل لحم الخنزیر ، قال جابر : فدعاهما إلی الملاعنة ، فوعداه إلی الغد ، فغدا رسول الله صلی الله علیه وسلم ، وأخذ بید علی ، وفاطمة ، والحسن ، والحسین ، ثم أرسل إلیهما فأبیا أن یجیباه ، وأقرا له ، فقال : والذی بعثنی بالحق لو فعلا لأمطر الوادی علیهما ناراً . قال جابر : فیهم نزلت { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم . . . } الآیة . قال جابر : أنفسنا وأنفسکم رسول الله صلی الله علیه وسلم وعلی ، وأبناءنا الحسن والحسین ، ونساءنا فاطمة.

دو نفر از چهره های سرشناس مسیحی به نام عاقب و سیّد محضر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله رسیدند، به آن دو فرمود: مسلمان شوید، گفتند: ما مسلمانیم ، فرمود: دروغ می گوئید، اگر به خواهید ثابت می کنم که شما مسلمان نیستید. گفتند: ثابت کن، فرمود: علاقه شما به صلیب و شراب نوشیدن و خوردن گوشت خوک، سپس آنان را به مباهله فرا خواند، و قرار شد صبح روز بعد حاضر شوند، هنگام صبح رسول خدا در حالی که دست علی را گرفته بود و فاطمه و حسنین با وی بودند از مدینه بیرون رفت و سید و عاقب را دعوت به مباهله نمود ولی نپذیرفتند و تسلیم شدند، رسول خدا فرمود: قسم به آنکه مرا به حق مبعوث کرده است اگر دعوت به مباهله را می پذیرفتند از آسمان آتش بر آنان می بارید، جابر می گوید: این آیه در شأن خاندان پیامبر نازل شد: { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم . . . } سپس گفت: مراد از انفسنا رسول خدا و علی است و مراد از ابناءنا حسن و حسین و از نساءنا فاطمه است.

الدر المنثور ، ج 2 ص 230، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

أخرج الحاکم وصححه عن جابر » أن وفد نجران أتوا النبی فقالوا : ما تقول فی عیسی؟ فقال : هو روح الله ، وکلمته ، وعبد الله ، ورسوله ، قالوا له : هل لک أن نلاعنک أنه لیس کذلک؟ قال : وذاک أحب إلیکم؟ قالوا : نعم . قال : فإذا شئتم . فجاء وجمع ولده الحسن والحسین ، فقال رئیسهم : لا تلاعنوا هذا الرجل فوالله لئن لاعنتموه لیخسفن بأحد الفریقین فجاؤوا فقالوا : یا أبا القاسم إنما أراد أن یلاعنک سفهاؤنا ، وإنا نحب أن تعفینا . قال قد أعفیتکم ثم قال : إن العذاب قد أظل نجران.

گروهی از مردم نجران محضر پیامبر رسیده و گفتند: در باره عیسی چه می گوئی؟ فرمود: او روح خدا وکلمه او و عبد الله و فرستاده او است، گفتند: ما حاضریم با تو مباهله کنیم که او این چنین نیست، فرمود: هر گونه که می خواهید من حاضرم، سپس دو فرزندش حسن و حسین را آماده کرد تا مباهله نماید، ولی آنان نپذیرفته و تسلیم شدند.

الدر المنثور ، ج 2 ص 231، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

علامه حسکانی علاوه بر روایات فوق روایات دیگری هم با همان مضمون و با اندک تفاوتی نقل کرده است که به تعدادی اشاره می شود و چون محتوا یکی است از ترجمه آن صرف نظر می کنیم:

وأخرج أبو النعیم فی الدلائل من طریق الکلبی عن أبی صالح عن ابن عباس أن وفد نجران من النصاری قدموا علی رسول الله صلی الله علیه وسلم وهم أربعة عشر رجلا من أشرافهم منهم السید وهو الکبیر والعاقب وهو الذی یکون بعده وصاحب رأیهم فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم لهما : أسلما قالا : أسلمنا قال : ما أسلمتما قالا : بلی قد أسلمنا قبلک قال : کذبتما یمنعکم من الإسلام ثلاث فیکما : عبادتکما الصلیب وأکلکما الخنزیر وزعمکما أن لله ولدا ونزل ) إن مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ( الآیة) فلما قرأها علیهم قالوا : ما نعرف ما تقول ونزل ) فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم ( یقول : من جادلک فی أمر عیسی من بعد ما جاءک من العلم من القرآن ) فقل تعالوا ( إلی قوله ) ثم نبتهل ( یقول : نجتهد فی الدعاء أن الذی جاء به محمد هو الحق وأن الذی یقولون هو الباطل فقال لهم : إن الله قد أمرنی إن لم تقبلواهذا أن أباهلکم فقالوا : یا أبا القاسم بل نرجع فننظر فی أمرنا ثم نأتیک فخلا بعضهم ببعض وتصادقوا فیما بینهم قال السید للعاقب : قد والله علمتم أن الرجل نبی مرسل ولئن لاعنتموه إنه لیستأصلکم وما لاعن قوم قط نبیا فبقی کبیرهم ولا نبت صغیرهم فإن أنتم لم تتبعوه وأبیتم إلا إلف دینکم فوادعوه وارجعوا إلی بلادکم وقد کان رسول الله صلی الله علیه وسلم خرج ومعه علی والحسن والحسین وفاطمة فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم : إن أنا دعوت فأمنوا أنتم فأبوا أن یلاعنوه وصالحوه علی الجزیة

الدر المنثور ، ج 2 ص231 - 232، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

وأخرج أبو نعیم فی الدلائل من طریق عطاء والضحاک عن ابن عباس أن ثمانیة من أساقف العرب من أهل نجران قدموا علی رسول الله صلی الله علیه وسلم منهم العاقب والسید فأنزل الله ) فقل تعالوا ندع أبناءنا ( إلی قوله ) ثم نبتهل ( یرید ندع الله باللعنة علی الکاذب فقالوا : أخرنا ثلاثة أیام فذهبوا إلی بنی قریظة والنضیر وبنی قینقاع فاستشاروهم فأشاروا علیهم أن یصالحوه ولا یلاعنوه وهو النبی الذی نجده فی التوراة فصالحوا النبی صلی الله علیه وسلم علی ألف حلة فی صفر وألف فی رجب ودراهم.

الدر المنثور ، ج 2 ص 232، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

أخرج مسلم والترمذی وابن المنذر والحاکم والبیهقی فی سننه عن سعد بن أبی وقاص قال : « لما نزلت هذه الآیة { فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم } دعا رسول الله صلی الله علیه وسلم علیاً ، وفاطمة ، وحسناً ، وحسیناً ، فقال » اللهم هؤلاء أهلی « » .

الدر المنثور ، ج 2 ص 232، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

وأخرج ابن جریر عن غلباء بن أحمر الیشکری قال « لما نزلت هذه الآیة { فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم . . . } الآیة . أرسل رسول الله صلی الله علیه وسلم إلی علی ، وفاطمة ، وابنیهما الحسن ، والحسین ، ودعا الیهود لیلاعنهم فقال شاب من الیهود : ویحکم ألیس عهدکم بالأمس إخوانکم الذین مسخوا قردة وخنازیر؟ لا تلاعنوا . فانتهوا »

الدر المنثور ، ج 2 ص 233، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

علی علیه السلام نَفسِ رسول خدا

یکی از آیاتی که از آن استفاده برتری علی علیه السلام از همه افراد بشر حتی از انبیا علیهم السلام غیر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می شود آیه مباهله است ، زیرا خداوند او را نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوانده است ، و از روایات و گفتار مورخان و محدثان نیز استفاده می شود که مراد از انفسنا علی علیه السلام است .

ابن کثیر می نویسد:

قال جابر: (أنفسنا وأنفسکم) رسول اللّه وعلی بن أبی طالب (وأبنائنا) الحسن والحسین (ونسائنا) فاطمة. وهکذا رواه الحاکم فی مستدرکه... ثمّ قال: صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه.

جابر گفته است مراد از (أنفسنا و أنفسکم) رسول خدا و علی است. و مراد از (أبنائنا) حسن و حسین و مراد از (نسائنا) فاطمه است.

این روایت را حاکم در مستدرکش نقل کرده و می نویسد: طبق شرائط مسلم در صحیحش این روایت صحیح است اگر چه او و بخاری آن را نقل نکرده اند.

تفسیر ابن کثیر:1/379 ط. دار المعرفة ـ بیروت و1/370 ط مصطفی محمد بمصر، ورواه السیوطی قائلا: وصحّحه الحاکم. الدر المنثور: 2/39. هکذا الشوکانی فی فتح القدیر: 1/348.

زمخشری می گوید:

وفیه دلیل لا شئ أقوی منه علی فضل أصحاب الکساء علیهم السلام.

این آیه قوی ترین و محکم ترین دلیل بر برتری اصحاب کساء است.

الکشاف: 1/370.

محمد بن طلحه شافعی ضمن بیانی در فضیلت زهرا علیها السلام در این آیه ، می گوید : این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه را میان خود و میان علی علیه السلام که به منزله جان او بوده است قرار داد دلیل بر آن است که می خواست فاطمه از هر سو حراست گردد و بدین سبب اهمیت شأن او روشن شود ، زیرا حراست با احاطه انفس بیش از حراست با احاطه ابناء است .

مطالب السئول: 7.

ابن حجر هیتمی می گوید :

وأخرج الدارقطنی أن علیا قال للستة الذین جعل عمر الأمر شوری بینهم کلاما طویلا من جملته أنشدکم بالله هل فیکم أحد قال له رسول الله صلی الله علیه وسلم ( یا علی أنت قسیم الجنة والنار یوم القیامة غیری قالوا اللهم لا ) .

دارقطنی روایت کرده است که : علی علیه السلام در روز شورا با حاضران احتجاج کرد و گفت : شما را به خدا سوگند که آیا در میان شما کسی هست که خویشاوندی اش از من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکتر باشد ؟ و غیر از من کسی هست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را نفس خود قرار داده و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را به منزله بلکه برتر از همسر خویش خوانده باشد؟ گفتند: نه، خدایا.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ص 369، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط.

سخن فخر رازی

فخر رازی در نقل ذیل، حقیقت مطلب را گویا پذیرفته و بر خلاف روش همیشگی اش که اگر نقل مطلبی به نفع شیعه و عقائد وی بود آن را نقد و با تلاش فراوان آن را رد می کرد ولی در این مورد سخنی قابل قبول در برابر دیدگاه و موضع حق شیعه نداشته و با استناد به اجماع به برتری رسول خدا قبل از پیدایش علی، می گذرد و پاسخی مناسب از وی دیده نمی شود، او می نویسد:

المسألة الخامسة : کان فی الری رجل یقال له : محمود بن الحسن الحمصی ، وکان معلم الاثنی عشریة ، وکان یزعم أن علیاً رضی الله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوی محمد علیه السلام ، قال : والذی یدل علیه قوله تعالی : { وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ } ولیس المراد بقوله { وَأَنفُسَنَا } نفس محمد صلی الله علیه وسلم لأن الإنسان لا یدعو نفسه بل المراد به غیره ، وأجمعوا علی أن ذلک الغیر کان علی بن أبی طالب رضی الله عنه ، فدلت الآیة علی أن نفس علی هی نفس محمد ، ولا یمکن أن یکون المراد منه ، أن هذه النفس هی عین تلک النفس ، فالمراد أن هذه النفس مثل تلک النفس ، وذلک یقتضی الاستواء فی جمیع الوجوه ، ترک العمل بهذا العموم فی حق النبوة ، وفی حق الفضل لقیام الدلائل علی أن محمداً علیه السلام کان نبیاً وما کان علی کذلک ، ولانعقاد الإجماع علی أن محمداً علیه السلام کان أفضل من علی رضی الله عنه ، فیبقی فیما وراءه معمولاً به ، ثم الإجماع دل علی أن محمداً علیه السلام کان أفضل من سائر الأنبیاء علیهم السلام فیلزم أن یکون علی أفضل من سائر الأنبیاء.

در ری مردی بود به نام محمود بن حسن حمصی که معلم شیعیان دوازده امامی بود . وی می پنداشت که علی رضی الله عنه از همه پیامبران غیر از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم افضل است و دلیل او آیه انفسنا بود . می گفت : مراد از انفسنا نمی تواند خود محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشد ، زیرا انسان هیچ گاه خودش را دعوت نمی کند ، پس مراد از آن کس دیگری است ، و همه اجماع دارند بر آن که مراد علی بن ابی طالب رضی الله عنه است . بنابر این آیه دلالت دارد بر آن که نفس علی همان نفس محمد صلی الله علیه و آله و سلم است . و نیز نمی تواند نفس او عین نفس آن حضرت باشد پس مراد آن است که نفس او مانند نفس آن حضرت است ، و این مقتضی مساوات از همه جهت است ، ولی مسأله نبوت و فضیلت به دلایلی از این عموم بیرون است ، زیرا محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر بود وعلی نبود و نیز اجماع منعقد است بر آن که محمد صلی الله علیه و آله و سلم از علی رضی الله عنه افضل است ، می ماند بقیه فضایل که در آنها با یکدیگر برابرند ، و چون اجماع قائم است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم از سایر پیامبران علیهم السلام افضل است پس علی علیه السلام نیز از همه پیامبران برتر است.

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب: ج 4 ص 241، اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولی

سپس در پاسخ می گوید :

والجواب : أنه کما انعقد الإجماع بین المسلمین علی أن محمداً علیه السلام أفضل من علی ، فکذلک انعقد الإجماع بینهم قبل ظهور هذا الإنسان ، علی أن النبی أفضل ممن لیس بنبی ، وأجمعوا علی أن علیاً رضی الله عنه ما کان نبیاً ، فلزم القطع بأن ظاهر الآیة کما أنه مخصوص فی حق محمد صلی الله علیه وسلم ، فکذلک مخصوص فی حق سائر الأنبیاء علیهم السلام .

جواب این استدلال آن است که : همان گونه که اجماع میان مسلمانان منعقد است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم افضل از علی است، همچنین پیش از ظهور این شخص ( حمصی ) اجماع منعقد است که هر پیامبری از کسی که پیامبر نیست افضل است ، و همه اجماع دارند که علی رضی الله عنه پیامبر نبوده است ، پس قطعا ظاهر آیه می رساند که همان گونه که محمد صلی الله علیه و آله و سلم افضل از علی است سایر انبیا نیز از علی افضل می باشند .

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب: ج 4 / ص 242 ، اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولی

نقد سخن رازی

 

علامه مجاهد شیخ محمد حسن مظفر رحمه الله پیرامون سخن رازی می گوید : از سخنان رازی در تفسیر آیه استفاده می شود که وی دلالت آیه بر افضلیت علی علیه السلام از سایر صحابه را پذیرفته است ، زیرا استدلال شیخ محمود حمصی را نقل کرد که چون علی علیه السلام نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و پیامبر از سایر انبیا برتر است پس علی علیه السلام نیز از آنها برتر است ، و نیز از شیعیان نقل کرد که آنان به این آیه استدلال کرده اند بر افضلیت آن حضرت از سایر صحابه ، و فخر رازی تنها مطلب اول (برتری علی علیه السلام از سایر انبیا علیهم السلام ) را رد کرد و درباره مطلب دوم چیزی نگفت، اما این که مدعی شده است که پیش از ظهور حمصی اجماع منعقد شده بر افضلیت پیامبران بر دیگران ، سخن درستی نیست . زیرا اجماع بر آن است که صنف پیامبران از اصناف دیگر بشر برترند و هر پیامبری از افراد امت خویش برتر است ، اما چنین نیست که هر پیامبری از هر غیر پیغمبری برتر باشد گرچه آن غیر، از امتهای دیگر باشد . . . و نیز قول به برتری امیرمؤمنان علیه السلام از پیامبران جز حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص به شیخ محمود حمصی ندارد تا با اجماعی که فخر رازی ادعا نموده منافات داشته باشد ، بلکه شیعیان پیش از وجود این شیخ و پس از او قائل به آن بوده اند و در این باره به آیه مباهله و آیات دیگر استدلال نموده اند .

دلائل الصدق: 2/86.

علامه سید شرف الدین نیز پس از نقل سخن رازی می گوید : دقت کن ببین او به روشنی دلالت آیه را بر برتری علی علیه السلام بیان نموده و ناخود آگاه به درستی آن اعتراف کرده است . وی با آنچه از شیعیان چه در گذشته و حال نقل کرده است معارضه ای ننموده و کلمه ای در رد آنان بر قلم نیاورده است ، گویی اعتقاد آنان را پذیرفته و به دلالت آیه بر عقیده آنان اعتراف نموده است ، و تنها بر محمود بن حسن خرده گرفته است ، در صورتی که اجماعی که رازی آن را بهانه قرار داده و بر حمصی حمله کرده است چیزی است که مورد قبول محمود حمصی و هم عقیده های او نیست .

الکلمه الغراء: 5.

ج. آیه خیر البریة

یکی دیگر از آیاتی که دلیل بر برتری علی علیه السلام از همه افراد بشر از گذشته و آینده حتی پیامبران اولوا العزم علیهم السلام به جز خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم است این آیه است : «ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة »

سوره البینه: 7.

( آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند ، آنان بهترین آفریدگانند ) .

شأن نزول

شأن نزول آیات قرآن در بسیاری از موارد کمک به فهم مراد و مقصود از آیه را دارد و در واقع پلی است برای عبور و ورود به گذشته تاریخ و زمان نزول، اما حکم و یا هر نکته ی دیگری که به عنوان پیام در آیات وحی وجود دارد، در محدوده زمان و یا هر چیز دیگری محبوس و مدفون نمی شود، آیه مورد بحث نیز از جمله آیاتی است که مصداق خیر البریه را به روشنی بیان می کند.

وأخرج ابن مردویه عن عائشة قالت : قلت یا رسول الله : من أکرم الخلق علی الله قال : یا عائشة أما تقرئین ) إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة (

وأخرج ابن عساکر عن جابر بن عبد الله قال کنا عند النبی صلی الله علیه وسلم فأقبل علی فقال النبی صلی الله علیه وسلم : والذی نفسی بیده إن هذا وشیعته لهم الفائزون یوم القیامة ونزلت ) إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة ( فکان أصحاب النبی صلی الله علیه وسلم إذا أقبل علی قالوا : جاء خیر البریة

وأخرج ابن عدی وابن عساکر عن أبی سعید مرفوعا : علی خیر البریة

وأخرج ابن عدی عن ابن عباس قال : لما نزلت ) إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة ( قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لعلی : هو أنت وشیعتک یوم القیامة راضین مرضیین

وأخرج ابن مردویه عن علی قال : قال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم : ألم تسمع قول الله : ) إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة ( أنت وشیعتک وموعدی وموعدکم الحوض إذا جئت الأمم للحساب تدعون غرا محجلین

أخرج ابن مردویه عن عائشة قالت : « قلت یا رسول الله : من أکرم الخلق علی الله؟ قال : » یا عائشة أما تقرئین { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة } .

وأخرج ابن عساکر عن جابر بن عبد الله قال : « کنا عند النبی صلی الله علیه وسلم فأقبل علیّ فقال النبی صلی الله علیه وسلم : » والذی نفسی بیده إن هذا وشیعته لهم الفائزون یوم القیامة ، ونزلت { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة } فکان أصحاب النبی صلی الله علیه وسلم إذا أقبل علیّ قالوا : جاء خیر البریة .

عائشه می گوید: از رسول خدا پرسیدم: گرامی ترین آفریده نزد خدا چه کسی است؟ فرمود: مگر این آیه قرآن را نخوانده ای؟ { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة }.

ابن عساکر از جابربن عبد الله روایت کرده است که گفت : ما نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم که علی از راه رسید ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : سوگند به آن که جانم به دست او است ، این و شیعیان اویند که در روز قیامت رستگارند . و این آیه نازل شد : ان الذین آمنوا . . . و یاران رسول خدا هر گاه علی از راه می رسید می گفتند : بهترین آفریدگان آمد ،

الدر المنثور ، ج 8، ص 589، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

وأخرج ابن عدی وابن عساکر عن أبی سعید مرفوعاً : علیّ خیر البریة .

وأخرج ابن عدی عن ابن عباس قال : « لما نزلت { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة } قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لعلی : » هو أنت وشیعتک یوم القیامة راضین مرضیین « » .

وأخرج ابن مردویه عن علیّ قال : قال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم : « ألم تسمع قول الله : { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة } أنت وشیعتک وموعدی وموعدکم الحوض إذا جئت الأمم للحساب تدعون غرّاً محجلین » .

و نیز ابن عدی و ابن عساکر از ابو سعید به سند مرفوع روایت کرده اند که : علی بهترین آفریدگان است.

ابن عدی از ابن عباس روایت کرده که گفت : چون آیه خیر البریه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی فرمود : اینان تو هستی و شیعیان تو که در روز قیامت خشنود و پسندیده اند.

ابن مردویه از علی علیه السلام آورده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : آیا این آیه را نشنیده ای : ان الذین آمنوا . . . آنان تو و شیعیان تو هستند، قرارگاه من وتو وشیعیانت حوض کوثر است .

الدر المنثور ، ج 8، ص 589، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1993.

طبری در تفسیر آیه می گوید:

قوله:( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ )

یقول تعالی ذکره: إن الذین آمنوا بالله ورسوله محمد، وعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء، وأقاموا الصلاة، وآتوا الزکاة، وأطاعوا الله فیما أمر ونهی( أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ ) یقول: من فعل ذلک من الناس فهم خیر البریة. وقد: حدثنا ابن حمید، قال: ثنا عیسی بن فرقد، عن أبی الجارود، عن محمد بن علیّ( أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ ) فقال النبی صلی الله علیه وسلم: "أنْتَ یا عَلی وَشِیعَتُکَ".

خدای متعال می فرماید : آنان که به خدا و رسولش محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آوردند و خدا را خالصانه و یگانه و بدون شریک پرستیدند ، و نماز را به پاداشتند و زکات دادند ، و خدا را در همه اوامر و نواهی او اطاعت نمودند ، آنانند که بهترین آفریدگانند . می گوید : از مردم آنان که چنین کنند بهترین آفریدگانند .

ابن حمید از عیسی بن فرقد از ابوالجارود از محمدبن علی ( امام باقر علیه السلام ) مرا حدیث کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : ای علی ، خیرالبریه تو و شیعیان تو هستند .

جامع البیان عن تأویل آی القرآن ، ج 30 ص264، اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1405.

علامة گنجی نقل می کند:

أخبرنا إبراهیم بن برکات القرشی ، أخبرنا الحافظ علی بن الحسن الشافعی ، أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی ، أخبرنا عاصم بن الحسن ، أخبرنا الحافظ أبو العباس ، حدثنا محمد بن أحمد القطوانی ، حدثنا إبراهیم بن الأنصاری ، حدثنا إبراهیم بن جعفر بن عبد الله بن محمد بن مسلمة عن أبی الزبیر عن جابر بن عبد الله قال : کنا عند النبی صلی الله علیه وآله فأقبل علی بن أبی طالب فقال صلوات الله علیه : قد أتاکم أخی ثم التفت إلی الکعبة فضربها بیده ثم قال : والذی نفسی بیده ان هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامة ثم إنه أولکم ایمانا وأوفاکم بعهد الله وأقومکم بأمر الله وأعدلکم فی الرعیة وأقسمکم بالسویة وأعظمکم عند الله مزیة قال : ونزلت : ( ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة ).

جابربن عبد الله می گوید: ما نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم که علی بن ابی طالب علیه السلام از راه رسید ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : برادرم نزد شما آمد . آن گاه رو به کعبه نمود و دست به آن زد و فرمود : سوگند به آن که جانم به دست او است ، این و شیعیان اویند که در روز قیامت رستگارند ، او نخستین ایمان آورنده شما ، و وفادارترین شما به عهد خدا ، و قیام کننده ترین شما به امر خدا ، و عادل ترین شما در میان رعیت ، و مساوی تقسیم کننده ترین شما ، و ارجمندترین شما در نزد خداست . آن گاه این آیه نازل شد :ان الذین آمنوا ...

کفایه الطالب، طبع الغری: 118.

خیر البریة کیست و چیست؟

ازمیان دهها روایت پیرامون آیه خیر البریه شماری از آن را ملاحظه نمودید که با صراحت مصداق و فرد مورد نظر خداوند را معرفی می کرد که برای اهل فکر و تحقیق باید کافی باشد و در نوع خود مشت تحریف گران و بد خواهان علی و فرزندان او را باز و رسوا می کند و از سوئی بر تری آن امام همام را بر پیامبران، غیر از رسول خاتم و منصب نبوت اثبات می کند، چرا که جمله «خیر البریه» به معنای برترین آفریده است و صفتی است که بدون شک از آغاز خلقت تا پایان نظام هستی را شامل می شود واین افتخاری است که نصیب علی بن ابوطالب علیه السلام شده است.

 

سیمای برتر علی علیه السلام در حدیث

 

تصویر چهره ملکوتی امیر مؤمنان علی علیه السلام و بازخوانی سیمای معنوی و ومجسم ساختن زیبائیهای رفتاری و عملی و گفتاری او از میان هزاران سخن رسول گرامی اسلام نیازمند خلق و آفرینش کتابها است، اگر چه بزرگانی در گذشته و حال به این مهم دست یازیده اند، احادیث و سخنان پیامبر اعظم، مربی و معلم امیر مؤمنان علی علیه السلام در بیان شخصیت و فضائل آن حضرت از حد و اندازه خارج است، که از بین این روایات حدیث ذیل را که موافق و مخالف نقل کرده اند و سند گویائی است بر مدعای ما و در حقیقت مکمل آیات پیشین و در وصف برتری امام علی علیه السلام بر تمام پیامبران غیر از خاتم انبیا است، به تفسیر و توضیح آن می پردازیم.

«من أراد أن یری آدم فی علمه ، ونوحاً فی طاعته ، وإبراهیم فی خلته ، وموسی فی هیبته ، وعیسی فی صفوته ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب رضی الله عنه »

( هر کس به خواهد علم آدم ، طاعت نوح ، محبوبیت ابراهیم ، هیبت موسی و برگزیدگی عیسی را ببیند باید به علی بن ابی طالب بنگرد ) .

قوله صلی الله علیه وآله وسلم : ( من أراد أن ینظر إلی نوح فی عزمه ، والی آدم فی علمه ، والی إبراهیم فی حلمه ، والی موسی فی فطنته ، والی عیسی فی زهده ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب ) . أخرجه البیهقی فی صحیحه ، والإمام أحمد بن حنبل فی مسنده ).

این حدیث را همانگونه که در پایان حدیث قبل مشاهده می کنید از دو تن محدث و نویسنده مشهور و صاحب آثار و تالیفات معتبر یعنی احمد حنبل و بیهقی نقل کرده اند که متاسفانه در چاپهای فعلی دیده نمی شود و گویا دست تحریف این حدیث را نیز به سرنوشتی همانند تحریف و اسقاط دیگر احادیث و منقولات تاریخی در فضائل اهل بیت و علی علیهم السلام دچار کرده است.

ابن ابی الحدید معتزلی با اعتراف به ویژگیهای برتر امیر المؤمنین علیه السلام و بدون هیچ گونه شبهه ای این حدیث را با استناد به همان دو شخصیت نقل کرده است.

الخبر الرابع : من أراد أن ینظر إلی نوح فی عزمه ، وإلی آدم فی علمه ، وإلی إبراهیم فی حلمه ، وإلی موسی فی فطنته ، وإلی عیسی فی زهده ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب ' .

رواه أحمد بن حنبل فی المسند ، ورواه أحمد البیهقی فی صحیحه .

شرح نهج البلاغة ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی الوفاة: 655 هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولی ، ج 9 ص 100، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری.

فخر رازی در ادامه داستان محمود حمصی که در استدلال به آیه مباهله سخن وی را نقل کردیم می گوید:

ویؤید الاستدلال بهذه الآیة ، الحدیث المقبول عند الموافق والمخالف ، وهو قوله علیه السلام : ( من أراد أن یری آدم فی علمه ، ونوحاً فی طاعته ، وإبراهیم فی خلته ، وموسی فی هیبته ، وعیسی فی صفوته ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب رضی الله عنه ) فالحدیث دل علی أنه اجتمع فیه ما کان متفرقاً فیهم ، وذلک یدل علی أن علیاً رضی الله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوی محمد صلی الله علیه وسلم...

در تأیید این استدلال به آیه شریفه حدیثی است که مورد قبول موافق و مخالف است و آن سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود : ( هر که می خواهد به علم آدم ، طاعت نوح ، محبوبیت ابراهیم ، هیبت موسی و برگزیدگی عیسی بنگرد باید به علی بن ابی طالب بنگرد ) . زیرا این حدیث دلالت دارد که همه این صفاتی که در این پیامبران به طور پراکنده موجود است یک جا در علی علیه السلام گرد آمده است ، و همین دلیل است که علی علیه السلام از همه پیامبران جز پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم افضل است .

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج 8 ص 72. اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولی

ابو حیان آندلسی صاحب تفسیر البحر المحیط چاره ای ندیده است جز اینکه اصل حدیث را انکار و آن را از احادیث موضوعه معرفی کند، که البته دیدگاه افرادی از این قبیل کاملا روشن است، چون موضوع حدیث بیان مناقب علی علیه السلام از زبان فرستاده خدا و پیامبر بزرگ الهی رسول خاتم است و آثاری از این قبیل باید محکوم به جعل و وضع گردد. وی می گوید:

وأما الحدیث الذی استدل به فموضوع لا أصل له . وهذه النزغة التی ذهب إلیها هذا الحمصی من کون علی أفضل من الأنبیاء علیهم السلام سوی محمد صلی الله علیه وسلم ) ، وتلقفها بعض من ینتحل کلام الصوفیة ، ووسع المجال فیها ، فزعم أن الولی أفضل من النبی...هذه المقالة مخالفة لمقالات أهل الإسلام . نعوذ بالله من ذلک...

حدیث برتری علی بر پیامبران جعلی و ساخته صوفی مسلکان است...فکر برتری ولیّ برنبی با عقائد اسلامی سازگاری ندارد.

تفسیر البحر المحیط: ج 2 ص 504 ، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الشهیر بأبی حیان الأندلسی الوفاة: 745هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت - 1422هـ -2001م ، الطبعة : الأولی ، تحقیق : الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارک فی التحقیق 1) د.زکریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل

نویسنده و شارح کتاب «شرح احقاق الحق» مرحوم مرعشی، با تحقیقی عمیق و مفصل به استخراج این حدیث با الفاظ متنوع آن از منابع روائی اهل سنت پرداخته است که به دو حدیث اکتفا نموده و به منابع ذکر شده از سوی ایشان اشاره می کنیم:

الحدیث الرابع والعشرون ( من أراد أن ینظر إلی آدم ، إلی نوح ، إلی إبراهیم ، إلی موسی ، إلی عیسی ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب علیه السلام ) رواه جماعة من أعلام العامة فی کتبهم : منهم العلامة المولوی ولی الله اللکنهوئی فی ( مرآة المؤمنین فی مناقب أهل بیت سید المرسلین ) ( ص 35 ) قال : ( فی حدیث ) قال صلی الله علیه وسلم : من أراد أن ینظر إلی آدم فی علمه وإلی نوح فی تقواه وإلی إبراهیم فی حلمه وإلی موسی فی هیبته وإلی عیسی فی عبادته فلینظر إلی علی بن أبی طالب .

(هر کس به خواهد علم آدم ، تقوای نوح ، بردباری ابراهیم ، هیبت موسی و عبادت عیسی را ببیند باید به علی بن ابی طالب بنگرد ) .

سپس مرحوم مرعشی منابع متنوع و فراوانی از بزرگان اهل سنت که این حدیث را با مضامین متعدد نقل کرده اند نام می برد که در ذیل مشاهده می فرمائید:

علامة شهاب الدین أحمد حسینی شافعی شیرازی فی ( توضیح الدلائل ) ( ص 232 نسخة مکتبة الملی بفارس )و علامة أبو حفص عمر بن محمد بن خضر ملا موصلی فی ( الوسیلة) ( ص 168 ط حیدر آباد الدکن )، علامة شریف سید حسین علی شاه بن سید روشن علی شاه حسینی نقوی بخاری حنفی هندی، متوفی سنة 1322 فی ( تحقیق الحقایق ، کلزار مرتضوی ، محبوب القلوب ) ( ص 9 ط لاهور )، علامة سید أحمد بن محمد بن أحمد حسینی شافعی در ( التبر المذاب ) ( ص 33 نسخة مکتبتنا العامة بقم ). علامة جمال الدین محمد بن مکرم أنصاری جزرجی فی ( مختصر تاریخ دمشق ) ( ج 17 ص 148 نسخة طوب قبوسرای بإسلامبول )، علامة یحیی بن موفق بالله شجری متوفی سنة 499 فی ( الأمالی ) ( ج 1 ص 133 ) علامة شیخ حسام الدین مردی حنفی فی ( آل محمد ) ( ص 424 نسخة مکتبة السید الأشکوری ) علامة شریف أبو المعالی مرتضی محمد بن علی حسینی بغدادی فی ( عیون الأخبار فی مناقب الأخیار ) ( ص 26 نسخة مکتبة الفاتیکان ).

شرح احقاق الحق للمرعشی: 22/ 296 - 300.

علامه امینی نویسنده اثر گران سنگ و ماندگار «الغدیر» نیز با نقل این حدیث از منابع گوناگون اهل سنت همچون مسند احمد و فضائل الصحابه بیهقی و مناقب خوارزمی و... گوشه ای از امتیازات و برتریهای امر مؤمنان را اثبات و بر صحت حدیث مُهر تایید می زند.

1 - أخرج إمام الحنابلة أحمد عن عبد الرزاق بإسناده المذکور بلفظ : من أراد أن ینظر إلی آدم فی علمه ، وإلی نوح فی فهمه ، وإلی إبراهیم فی خلقه ، وإلی موسی فی مناجاته ، وإلی عیسی فی سنته ، وإلی محمد فی تمامه وکماله ، فلینظر إلی هذا الرجل المقبل . فتطاول الناس فإذا هم بعلی بن أبی طالب کأنما ینقلع من صبب ، و ینحط من جبل.

و نیز برخی از مشاهیر اهل سنت در آثار خویش با الفاظ مشابه و گاه با تغییر آن را نقل کرده اند که از جمله آنان افراد ذیل است:

أبو بکر أحمد بن حسین بیهقی متوفای 458 در ( فضایل الصحابة ).

حافظ أحمد بن محمد عاصمی در کتاب [ زین الفتی فی شرح سورة هل أتی ].

خوارزمی مالکی متوفای 568 در ( المناقب ) ص 49 (83ح 70). و ص 39 (88 ح 79).

أبو سالم کمال الدین محمد بن طلحة شافعی متوفای 652 در ( مطالب السئول ) به نقل از کتاب ( فضایل الصحابة ) بیهقی.

عز الدین ابن أبی الحدید متوفای 655 در ( شرح نهج البلاغة ) ج 2 ص 236 ودر ج 2 ص 449 به نقل از أحمد و بیهقی .

حافظ أبو عبد الله گنجی شافعی متوفای 658 ، در ( کفایة الطالب ) ص 45 .

حافظ أبو عباس محب الدین طبری متوفای 694 در ( الریاض النضرة ) 2 ص 218 .

شیخ الاسلام حموئی متوفای 722 ، در ( فراید السمطین )

قاضی عضد أیجی شافعی متوفای 756 ، در ( المواقف ) ج 3 ص 276

تفتازانی شافعی متوفای 792 فی ( شرح المقاصد ) 2 ص 299.

ابن صباغ مالکی متوفای 855 در ( الفصول المهمة ) ص 21 به نقل از [ فضایل الصحابة ] بیهقی.

سید محمود آلوسی متوفای 1270 در شرح عینیة عبد الباقی عمری ص 27.

صفوری در ( نزهة المجالس ) 2 ص 240.»

سید أحمد قادین خانی در ( هدایة المرتاب ) ص 146 .

العلامه الامینی، الغدیر: ج 30، ص 355- 360.

نتیجه و خلاصه

شهادت خداوند به پاکی و طهارت خاندان پیامبر اعظم و شخص امیر مؤمنان علی بن ابوطالب علیه السلام و ملقب شدن به نفس رسول خدا که برترین مقام معنوی برای آن حضرت است و حدیث معروف (أشباه) که در آن از ویژگیهای بارز و ممتاز پیامبران بزرگی همچون آدم، نوح، موسی، عیسی، ابراهیم و...علیهم السلام، یاد شده و در آن فرد شایسته ای که نمادی از این امتیازات و ویژگیهای بی مانند است معرفی می شود، تمامی این اوصاف و امتیازات گویای برتری او بر همه آنان غیر از رسول اعظم است.

 

موفق باشید
جلال فیض بخش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۳
جلال فیض بخش

حضرت امیر علیه السلام در نامه خود به معاویه می نویسد:

إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَی مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ وَ لا لِلْغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ وَ إِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَی مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَی قَاتَلُوهُ عَلَی اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّی.

نهج البلاغة: الکتاب رقم 6.

همانا کسانی با من، بیعت کرده اند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آنکه در بیعت حضور داشت نمیتواند خلیفه ای دیگر برگزیند، و آنکه غایب است نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد، همانا شورای مسلمین، از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است.

حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سر باز زد با او پیکار میکنند، زیرا که به راه مسلمانان درنیامده، خدا هم او را در گمراهیش وامی گذارد.

برخی به این نامه استناد می کنند و آن را دلیل مشروعیت خلافت ابوبکر و عمر دانسته ومی گویند:

در این نامه إمام صریحاً اجماع مهاجرین و انصار را بر امامت کسی، باعث مشروعیت آن دانسته، از جمله آن رامصحح خلافت خود می داند و آن را مورد رضایت خدا وباعث طعن بر مخالفین آن و حتی حلال بودن قتال با آنان می داند.

در پاسخ باید گفت: در نامه حضرت امیر(علیه السلام) به معاویه توجه به چند نکته ضروری است .

احتجاج علی (علیه السلام) به معاویه از باب الزام

1 . آنچه که مسلم است ، امام ( علیه السلام ) در این نامه در مقام بیان یک قاعده کلی کلامی نیست ؛ بلکه در مقام احتجاج با دشمن عنودی است که معتقد به مشروعیت خلافت خلفاء از طریق بیعت مهاجرین و انصار بود ؛ یعنی از باب استدلال به خصم از راه عقاید و افکار و اعمال خود اوست ، که از او بعنوان «وجادلهم بالتی هی أحسن» تعبیر می شود .

به عبارت دیگر، حضرت امیر (علیه السلام) به معاویه که از طرف عمر و عثمان استاندار و حاکم شام بود ، و آنان را خلیفه مشروع می دانست ، خطاب کرده و می فرماید :

اگر از نظر تو معیار مشروعیت خلافت آنان ، اجتماع مهاجرین و انصار بود ، همان معیار در خلافت من نیز وجود دارد .

2 . از آنجا که قصد مؤلف نهج البلاغه ، نقل بخش های بلیغ سخنان حضرت بوده ؛ از این رو ، بخشی از این نامه را نقل نکرده و دیگر مؤلفان ؛ همانند نصر بن مزاحم و ابن قتیبه دینوری این نامه را به صورت مبسوط نقل کرده اند و نکاتی در نقل آنان هست که نشانگر حقیقت یاد شده است .

3 . در آغاز نامه حضرت علیه السلام آمده :

فإنّ بیعتی بالمدینة لزمتک و أنت بالشام .

همانگونه که بیعت با ابوبکر و عمر در مدینه بود و تو در شام به آن ملتزم گردیدی ، باید به بیعت من نیز تسلیم شوی .

وقعة صفین- ابن مزاحم المنقری - ص 29 - با تحقیق عبدالسلام محمد هارون- چاپ مؤسسة العربیّة الحدیثة و الامامة والسیاسة - ابن قتیبة الدینوری - با تحقیق شیری - ج 1- ص 113 و با تحقیق زینی - ج 1 - ص 84 و المناقب - موفق الخوارزمی - متوفای 568 - ص 202 - با تحقیق شیخ مالک محمودی - چاپ جامعه مدرسین قم و جواهر المطالب - ابن دمشقی شافعی - ج 1 - ص 367- با تحقیق شیخ محمودی - چاپ مجمع احیاء الثقافة الاسلامیّة و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 59 - ص 128 - با تحقیق علی شیری - چاپ دارالفکر و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 3 - ص 75 و ج 14- ص 35 و 43 .

و این فرمایش حضرت ، در برابر استدلال سخیف معاویه است که دلیل تسلیم نشدن خویش در برابر حضرت را ، سرپیچی مردم شام از بیعت با حضرت عنوان کرده بود :

وأما قولک أنّ بیعتی لم تصحّ لأنّ أهل الشام لم یدخلوا فیها کیف وإنّما هی بیعة واحدة ، تلزم الحاضر والغائب ، لا یثنی فیها النظر ، ولا یستانف فیها .

شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 14- ص 43 و بحار الأنوار - علامه مجلسی - ج 33 - ص82 و الغدیر - علامهء امینی - ج 10- ص 320 و نهج السعادة - محمودی - ج 4 - ص 263 .

اما گفتار تو که به خاطر بیعت نکردن اهل شام ، خلافت مرا زیر سؤال بردی ، سخن بی اساس و سخیف است ؛ زیرا بیعتی که با خلیفه مسلمین در مرکز حکومت اسلامی انجام می گیرد ، رعایت آن بر تمام حاضران و غائبان لازم است و کسی حق ندارد در آن تجدید نظر کند و یا بیعتی جدیدی را از سر گیرد .

4 . حضرت در بخش پایانی نامه، داستان بیعت شکنی طلحه و زبیر را گوشزد نموده و سپس از معاویه می خواهد همانند سایر مسلمانها در برابر حکومت ، سر تسلیم فرود آورد و خود را گرفتار ننماید و در غیر این صورت با وی به ستیز خواهد برخاست :

وإن طلحة والزبیر بایعانی ثم نقضا بیعتی، وکان نقضهما کردّهما، فجاهدتهما . علی ذلک حتی جاء الحق وظهر أمر اللّه وهم کارهون. فادخل فیما دخل فیه المسلمون، فإن أحب الأمور إلی فیک العافیة، إلا أن تتعرض للبلاء . فإن تعرضت له قاتلتک واستعنت اللّه علیک .

به جانم سوگند ! اگر شرط انتخاب رهبر ، حضور تمامی مردم باشد ، هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت ، بلکه آنان که صلاحیت دارند، رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند و عمل آن ها نسبت به دیگر ، مسلمانان نافذ است ، آنگاه نه حاضران بیعت کننده ، حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر را خواهند .

وقعة صفّین: ص 20 و 29، الامامة والسیاسة: ج 1، ص 113، المناقب خوارزمی: ص 202، جواهر المطالب: ج 1، ص 367، تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر: ج 59، ص 128 و شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید: ج 14، ص 36.

. اگر امام علی علیه السلام بیعت با خلفای سه گانه را دلیل بر مشروعیت آن ها می دانست ، چرا خودش از بیعت کردن با آنان امتناع کرد ؟

این که امام علی علیه السلام با آن ها بیعت نکرده است ، از قطعیات تاریخ است که حتی صحیح ترین کتاب های اهل سنت نیز به آن اعتراف کرده اند .

محمد بن اسماعیل بخاری می نویسد :

وعاشت بعد النبی صلی الله علیه وسلم، ستة أشهر فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا ولم یوءذن بها أبا بکر وصلی علیها وکان لعلی من الناس وجه حیاة فاطمة فلما توفیت استنکر علی وجوه الناس فالتمس مصالحة أبی بکر ومبایعته ولم یکن یبایع تلک الأشهر .

فاطمهء زهرا [ سلام الله علیها ] بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شش ماه زنده بود ، وقتی از دنیا رفت ، شوهرش او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد و خود بر او نماز خواند . تا فاطمه زنده بود ، علی [ علیه السلام] در میان مردم احترام داشت ؛ اما وقتی قاطمه از دنیا رفت ، مردم از او روی گرداندند و این جا بود که علی با ابوبکر مصالحه و بیعت کند . علی [ علیه السلام ] در این شش ماه که فاطمه زنده بود ، با ابوبکر بیعت نکرده بود .

صحیح البخاری، ج 5، ص 82 .

بعد هم که بیعت کردند ، از روی میل و اختیار نبوده است ؛ بلکه با زور و اجبار بوده است ؛ چنانچه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه نامه 28 می فرماید :

إنّی کنت أقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی أبایع .

مرا از خانه ام کشان کشان به مسجد بردند ؛ همان گونه ای که شتر را مهار می زنند و هر گونه فرار و اختیار از او می گیرند .

و جالب این است که می گوید وقتی آقا امیر المؤمنین علیه السلام وارد مسجد شد ، گفتند با ابوبکر بیعت کن . حضرت فرمود : اگر من بیعت نکنم ، چه می شود ؟ گفتند : قسم به خدای که شریک ندارد ، گردنت را می زنیم . حضرت فرمود : در این هنگام بندهء خدا و برادر پیامبر را کشته اید . ابوبکر ساکت شد و چیزی نگفت .

فقالوا له : بایع . فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟ ! قالوا : إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقک ! قال : إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله . وأبو بکر ساکت لا یتکلم .

الإمامة والسیاسة بتحقیق الشیری: 31، باب کیف کانت بیعة علی بن أبی طالب .

و از آن جالب تر این که در اثبات الوصیهء مسعودی آمده است که امیر المؤمنین علیه السلام را کشان کشان بردند به طرف آقای ابوبکر و گفتند که باید بیعت کنی . دست علی علیه السلام مشت بود و باز نبود . تمام این ها جمع شدند تا مشت آن حضرت را باز کنند و در درون دست ابوبکر قرار دهند ، نتوانستند . جناب ابوبکر تشریف آورند جلو و دست خود را بر روی دست بستهء امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان بیعت کشیدند .

فروی عن عدی بن حاتم أنه قال : والله ، ما رحمت أحدا قط رحمتی علی بن أبی طالب علیه السلام حین اتی به ملببا بثوبه یقودونه إلی أبی بکر وقالوا : بایع ، قال : فإن لم أفعل ؟ قالوا : نضرب الذی فیه عیناک ، قال : فرفع رأسه إلی السماء ، وقال : اللهم إنی اشهدک أنهم أتوا أن یقتلونی فإنی عبد الله وأخو رسول الله ، فقالوا له : مد یدک فبایع فأبی علیهم فمدوا یده کرها ، فقبض علی أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم یقدروا ، فمسح علیها أبو بکر وهی مضمومة ... .

إثبات الوصیة للمسعودی: 146، الشافی : 3 / 244 ، علم الیقین : 2 / 386 - 388 . بیت الأحزان للمحدث القمی: 118، الأسرار الفاطمیّة للشیخ محمد فاضل المسعودی: 122، علم الیقین للکاشانی: 686، المقصد الثالث ، الهجوم علی بیت فاطمة (علیه السلام) لعبد الزهراء مهدی: 136، 343 .

امام علیه السلام ، سیره شیخین را غیر مشروع می داند .

6. اگر امام علی علیه السلام خلافت آنان را مشروع می دانست ، چرا در روز شورای ششه نفره وقتی سه بار به حضرت پشنهاد دادند که بر طبق سنت ابوبکر و عمر رفتار کند تا با او بیعت کنند ، حضرت با قاطعیت تمام رد نموده و اعلام کرد معیار و ملاک حکومت من فقط کتاب خدا و سنّت پیامبر است و با وجود این دو ، نیازی به ضمیمه کردن سیره دیگری نیست.

یعقوبی ، تاریخ نویس معروف اهل سنت این قضیه را این گونه نقل می کند :

وخلا بعلی بن أبی طالب ، فقال : لنا الله علیک ، إن ولیت هذا الامر ، أن تسیر فینا بکتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بکر وعمر . فقال : أسیر فیکم بکتاب الله وسنة نبیه ما استطعت . فخلا بعثمان فقال له : لنا الله علیک ، إن ولیت هذا الامر ، أن تسیر فینا بکتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بکر وعمر . فقال : لکم أن أسیر فیکم بکتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بکر وعمر ، ثم خلا بعلی فقال له مثل مقالته الأولی ، فأجابه مثل الجواب الأول ، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولی ، فأجابه مثل ما کان أجابه ، ثم خلا بعلی فقال له مثل المقالة الأولی ، فقال : إن کتاب الله وسنة نبیه لا یحتاج معهما إلی إجیری أحد . أنت مجتهد أن تزوی هذا الامر عنی . فخلا بعثمان فأعاد علیه القول ، فأجابه بذلک الجواب ، وصفق علی یده .

تاریخ الیعقوبی - الیعقوبی - ج 2 - ص 162

عبد الرحمن بن عوف آمد پیش علی بن أبی طالب [علیه السلام ] و گفت : ما با تو بیعت می کنیم به شرطی که وقتی حکومت به دست تو رسید ، به کتاب خدا ، سنت پیامبر و روش ابو بکر و عمر رفتار کنی . امام فرمود : من فقط بر طبق کتاب خدا و سنت پیامبر ؛ تا اندازه ای که توان دارم رفتار خواهم کرد .

عبد الرحمن بن عوف رقت پیش عثمان و گفت : ما با تو بیعت می کنیم به شرطی که وقتی حکومت به دست تو رسید ، به کتاب خدا ، سنت پیامبر و روش ابو بکر و عمر رفتار کنی . عثمان در جواب گفت : بر طبق کتاب خدا ، سنت رسول و روش ابو بکر و عمر با شما رفتار خواهم کرد .

عبد الرحمن دو باره رفت پش امام و همان جواب اول را شنید ، دو باره رفت پیش عثمان و بازهم همان سخنی را گفت که بار اول گفته بود . برای بار سوم پیش علی بن أبی طالب رفت و همان پشنهاد را داد ، امام علی [ علیه السلام ] فرمود :

وقتی کتاب خدا و سنت پیامبر در میان ما هست ، هیچ نیازی به عادت و روش کسی دیگری نداریم ، تو تلاش می کنی که خلافت را از من دور کنی .

برای بار سوم پیش عثمان رفت و همان پشنهاد اول را داد و عثمان هم همان جواب اول را داد . عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و خلافت را به او داد .

احمد بن حنبل نیز در مسندش قضیه را از زبان عبد الرحمن بن عوف این گونه روایت می کند :

عن أبی وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف کیف بایعتم عثمان وترکتم علیا رضی الله عنه قال ما ذنبی قد بدأت بعلی فقلت أبایعک علی کتاب الله وسنة رسوله وسیرة أبی بکر وعمر رضی الله عنهما قال فقال فیما استطعت قال ثم عرضتها علی عثمان رضی الله عنه فقبلها .

مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 1 - ص 75 و مجمع الزوائد - الهیثمی - ج 5 - ص 185 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 39 - ص 202 و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 4 - ص 32 و ... .

أبی وائل می گوید به عبد الرحمن بن عوف گفتم : چطور شد که با عثمان بیعت و علی را رها کردید ؟ عبد الرحمن گفت : من گناهی ندارم ، من به علی [ علیه السلام ] گفتم که با تو بیعت می کنم به شرطی که به کتاب خدا ، سنت رسول و روش ابی بکر و عمر رفتار کنی ، علی [ علیه السلام ] فرمود : " نمی توانم " . به عثمان پشنهاد دادم ، او قبول کرد .

معنای سخن امام علیه السلام این است که کتاب خدا و سنت رسول نقصی ندارند تا نیاز باشد که عادت و سیرهء کسی دیگری را به آن ضمیمه کنیم ؛ یعنی این که من سیره و روش آن ها را مشروع نمی دانم و محال است که چیزی را جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعیت ندارد ، وارد اسلام کنم .

و عبد الرحمن بن عوف نیز کاملاً بر این مطلب واقف بود که امام علی علیه السلام چنین شرطی را نمی پذیرد و هرگز زیر بار آن نخواهد رفت ؛ از این رو ، این پشنهاد را داد تا عملاً خلافت را از امام دور کرده باشد و آن را به کسی واگذارد که از قبل جامهء خلافت را برای او دوخته بودند .

اگر امیر المؤمنین علیه السلام خلافت و سیره و روش آن دو را مشروع می دانست ، قطعاً در آن موقعیت حساس پشنهاد عبد الرحمن بن عوف را رد نمی کرد تا مجبور نباشد بیش از دوازده سال دیگر خانه نشین باشد .

و باز حتی در زمان حکومت ظاهری خودش ، وقتی ربیعة بن أبی شداد خثعمی به آن حضرت پشنهاد داد که من در صورتی با شما بیعت خواهم کرد که بر طبق سنت ابو بکر و عمر رفتار کنی ، حضرت نپذیرفت و فرمود :

ویلک لو أن أبا بکر وعمر عملا بغیر کتاب الله وسنة رسول الله صلی الله علیه وسلم لم یکونا علی شئ من الحق فبایعه ... .

وای بر تو ! اگر ابو بکر و عمر بر خلاف کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل کرده باشند ، چه ارزشی می تواند داشته باشد ؟

تاریخ الطبری ، الطبری ، ج 4 ، ص 56 .

آیا علی (علیه السلام) معتقد به خلافت شورایی است ؟

اما جمله حضرت می فرماید:

وَ إِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا

گرچه برخی به این فراز از سخن حضرت برای مشروعیت بخشیدن به خلافت بر خواسته از شورای مهاجران وانصار استدلال نموده اند ولی کاملا اشتباه و نادرست است زیرا ؛

معاویه نه انصار ونه از مهاجرین بود

1. طرف سخن علی (علیه السلام) معاویه است که می خواهد با عدم شرکت خود و دیگر طلقاء ، بیعت حضرت را زیر سؤال ببرد حضرت در این نامه می فرماید :

وَ إِنَّمَا الشُّورَی لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ

اگر بر فرض ، انتخاب خلیفه بر اساس شورا هم باشد ، شورا حق مسلم مهاجرین و انصار است و تو نه از انصاری و نه از مهاجرین ؛ بلکه در سال فتح مکه در زیر سایه شمشیر آن هم به ظاهر اسلامی آوردی .

علی (علیه السلام) در قضیه جنک صفین در رابطه با یاران معاویه صراحتا می فرماید:

فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ .

خطبه 16.

قسم بخدایی که دانه را شکافت ، و پدیده ها را آفرید ، آن ها اسلام را نپذیرفتند ؛ بلکه به ظاهر تسلیم شدند ، و کفر خود را پنهان داشتند ، آنگاه که یاورانی یافتند آن را آشکار ساختند .

عمار یاسر ، یار باوفای امیر المؤمنبن نیز به تبعیت از امام می گوید :

واللّه ما أسلموا ، ولکن استسلموا وأأَسَرُّوا الْکُفْرَ فَلَمَّا رأوا علیه أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ .

مجمع الزوائد: 113/1، عن الطبرانی.

به خدا سوگند این ها إسلام نیاوردند ؛ بلکه به ظاهر تسلیم شدند و آنگاه که نیرو یافتند ، کفر خود را اظهار نمودند .

و با فتح مکه هجرت پایان پذیرفت ؛ همان طوری بخاری کرده که رسول اکرم (ص) فرمود :

لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ فَتْحِ مَکَّةَ .

صحیح البخاری، ج 4، ص 38، ح 3079، کتاب الجهاد والسیر، ب 194 ، باب لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ .

و از قول عائشه نیز نقل کرده که گفت:

انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ مُنْذُ فَتَحَ اللَّهُ عَلَی نَبِیِّهِ صلی الله علیه وسلم مَکَّةَ.

صحیح البخاری، ج 4، ص 38، ح 3080 ، کتاب الجهاد والسیر، ب 194 ، باب لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ .

از روزی که خداوند مکه را برای پیامبرش فتح نمود، دیگر هجرت قطع شد و پایان گرفت.

خلافت ابوبکر فلته و امر ناگهانی بود

2. در قضیه ابوبکر که شورایی در کار نبود ؛ بلکه بنا به تصریح شخص ابوبکر که گفت:

إنّ بیعتی کانت فلتة وقی اللّه شرّها وخشیت الفتنة .

أنساب الأشراف للبلاذری، ج 1 ص 590، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 6 ص 47 بتحقیق محمد ابوالفضل .

بیعت من یک امر ناگهانی و اتفاقی بیش نبود ؛ ولی خداوند ما را از شر او حفظ نمود و به خاطر جلوگیری از فتنه به قبول خلافت تن دادم .

و جناب عمر نیز صراحت دارد که :

إنّ بیعة أبی بکر کانت فلتة وقی اللّه شرّها فمن عاد إلی مثلها فاقتلوه .

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 2 ص 26، و ر.ک: صحیح البخاری، ج 8، ص 26، کتاب المحاربین، باب رجم الحبلی من الزنا؛ مسند احمد، ج 1، ص 55 .

بیعت با ابوبکر ، یک امر ناگهانی بود ؛ ولی خداوند ما را از شر آن حفظ کرد و اگر کسی دوباره خواست با چنین بیعتی ، خلیفه شود ، او را بکشید ! .

علی معتقد به خلافت انتصابی است

3. حضرت امیر (علیه السلام) معتقد به خلافت انتصابی است و خلافت انتخابی را مخالف کتاب و سنت می داند ، این نکته در جای جایِ نهج البلاغه به چشم می خورد . حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه، خلافت را ویژه آل محمد (ص) دانسته و وصیت پیامبر گرامی (ص) گواه بر ادعای خویش بیان می کند :

ولهم خصائصُ حقِّ الولایة، وفیهم الوصیّةُ والوِراثةُ.

ولایت حق مسلم آل محمد است ، و این ها وصی و وارث رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله هستند .

نهج البلاغة عبده ج 1 ص 30، نهج البلاغة ( صبحی الصالح ) خطبة 2 ص 47، شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید ج 1 ص 139، ینابیع المودة قندوزی حنفی ج 3 ص 449 .

و در نامه خود به مردم مصر می نویسد :

فو اللّه ماکان یُلْقَی فی رُوعِی ولا یَخْطُرُ بِبالی أنّ العَرَب تُزْعِجُ هذا الأمْرَ من بعده صلی اللّه علیه وآله عن أهل بیته ، ولا أنّهم مُنَحُّوهُ عَنّی من بعده.

بخدا سوگند باور نمی کردم، و به ذهنم خطور نمی کرد که ملت عرب این چنین به توصیه های رسول اکرم پشت و پا زده، و خلافت را از خاندان رسالت دور سازد.

نهج البلاغة، الکتاب الرقم 62، کتابه إلی أهل مصر مع مالک الأشتر لمّا ولاه إمارتها، شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید: 95/6، و151/17، الإمامة والسیاسة: 133/1 بتحقیق الدکتور طه الزینی ط. مؤسسة الحلبی القاهرة .

و در خطبه 74 می فرماید :

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَ لَمْ یَکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.

همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا! به آنچه انجام داده اید گردن می نهم، تا هنگامی که اوضاع مسلمین روبراه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگری ستم نشود، و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیوری که بدنبال آن حرکت میکنید، پرهیز میکنم.

علی (علیه السلام) خلافت ابو بکر را حکومت استبدادی می داند

4. حضرت امیر (علیه السلام) خلافت خلفا را مبتنی بر اساس دموکراسی نمی داند ؛ بلکه صراحت دارد که حکومت را به استبداد قبضه کردند ؛ همان طوری که در خطاب به به ابوبکر فرمود :

ولکنّک استبددت علینا بالأمر وکنّا نری لقرابتنا من رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلم نصیباً حتّی فاضت عینا أبی بکر .

تو در حق من استبداد کردی و بخاطر جایگاه من با رسول اکرم 6، خلافت حق مسلم من بود، که قطرات اشک ابوبکر با شنیدن این سخن علی 7 سرازیر گشت.

صحیح البخاری: 82/5، کتاب المغازی، با غزوة خیبر، مسلم، ج 5، ص 154، (چاپ جدید: ص 729 ح 1758)، کتاب الجهاد، باب قول النبی (ص) لانورَث ما ترکناه صدقة .

علی (علیه السلام) عمر را شایسته خلافت نمی داند

5 . و همچنین وقتی مطلع می شود که ابوبکر تصمیم دارد عمر را به عنوان خلیفه منصوب کند ، اعتراض شدید خود را با صراحت اعلام می کند ؛ همان طوری که در نقل ابن سعد در طبقات آمده :

عن عائشة قالت لما حضرت أبا بکر الوفاة استخلف عمر فدخل علیه علی وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربک قال بالله تعرفانی لأنا أعلم بالله وبعمر منکما أقول استخلفت علیهم خیر أهلک.

عائشه نقل می کند : در آخرین لحظات زندگی ابوبکر ، علی (علیه السلام) و طلحه نزد او رفتند و از وی پرسیدند: چه کسی را خلیفه خود قرار داده ای ؟

پاسخ داد: عمر را.

به وی گفتند : پاسخ خداوند را چه خواهی داد.

پاسخ داد : آیا خدا را به من می شناسانید، من به خدا و عمر از شما آگاه ترم، اگر به ملاقات خداوند بروم خواهم گفت: که بهترین بنده تو را برای خلافت انتخاب کردم .

الطبقات: 196/3، تاریخ مدینة دمشق: 251/44، عمر بن الخطاب للاستاذ عبد الکریم الخطیب ص 75 .

علی (علیه السلام) به انتخاب عثمان به شدت اعتراض می کند

6. و نیز نسبت به خلافت عثمان نیز مخالفت خود را اعلام کرده و مقاومت می کند تا جایی که عبد الرحمن بن عوف او را تهدید به قتل می کند :

قال عبد الرحمن بن عوف : فلا تجعل یا علی سبیلاً إلی نفسک ، فإنّه السیف لا غیر .

الامامة والسیاسة ، تحقیق الشیری ج 1 ص 45، تحقیق الزینی ج 1 ص 31 .

و از قضیه شوری شش نفره عمر به شدت می نالد و فریاد در می آورد :

فَیَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَی مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّی صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَی هَذِهِ النَّظَائِرِ لَکِنِّی أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ إِلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.

پناه به خدا از این شورا ! در کدام زمان من با اعضاء شورا برابر بودم که هم اکنون مرا همانند آن ها پندارند و در صف آن ها قرارم دهند ، ناچار ، باز هم کوتاه آمدم ، و با آنان هماهنگ گردیدم ، یکی از آن ها با کینه ای که از من داشت روی برتافت و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر (طلحه و زبیر) که زشت است آوردن نامشان .

تا آن که سومی به خلفت رسید ، دو پهلویش از پرخوری باد کرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه بپا خاستند ، و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیافتد ، عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد ، و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شکم بارگی او نابودش ساخت .

نهج البلاغه، خطبه 3 .

علی (علیه السلام) ابوبکر وعمر را خائن وحیله گر می داند

7 . امیرمؤمنان (علیه السلام)، ابوبکر وعمر را دروغگو، گنهکار، حیله گر و خائن می داند،

همان طوری در کتاب صحیح مسلم که از دیدگاه اهل سنت صحیح ترین کتاب بعد از قرآن کریم می باشد ، از زبان عمر ، خطاب به عباس و علی می گوید :

فلمّا توفّی رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه... فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً... ثمّ توفّی أبو بکر فقلت : أنا ولیّ رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، ولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً ! واللّه یعلم أنّی لصادق، بارّ، تابع للحقّ! .

پس از رحلت پیامبر گرامی (ص) ، ابوبکر مدعی خلافت آن حضرت شد ، و شما دو نفر (علی وعباس) ابوبکر را دروغگو، گنهکار ، حیله گر و خائن دانستید ، و پس از درگذشت ابوبکر من مدعی خلیفه پیامبر و ابوبکر نمودم شما باز هم مرا دروغگو ، گنهکار ، حیله گر و خائن دانستید .

صحیح مسلم ج 5 ص 152، (ص 728 ح 1757) کتاب الجهاد باب 15 حکم الفئ حدیث 49، فتح الباری ج 6 ص 144 .

علی (علیه السلام) خلفای گذشته غاصب خلافت می داند

8 .علی (علیه السلام) برای خلافت خلفای گذشته مشروعیتی قائل نیست و آنان غاصب خلافت حق خود می داند، همان طوری که در نامه خود به عقیل می نویسد :

فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّی الْجَوَازِی فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی.

خدا قریش را به کیفر زشتیهایشان عذاب کند ، آن ها پیوند خویشاوندی مرا بریدند ، و حکومت فرزند مادرم (پیامبر ص ) را از من ربودند .

نهج البلاغة، کتاب رقم 36 .

و در نقل ابن ابی الحدید آمده که حضرت فرمود:

وغصبونی حقی ، وأجمعوا علی منازعتی أمرا کنت أولی به.

قریش حق مرا غصب کردند و در امر خلافت که از همه شایسته تر بودم با من به نزاع برخاستند .

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 4، ص 104، ج 9، ص 306 .

بنا به ابن قتیبه وقتی ابو بکر قنفذ را نزد علی (علیه السلام) فرستاد و به اوگفت :

یدعوکم خلیفة رسول الله (ص)

خلیفه پیامبر تو را احضار کرده است.

علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود :

لسریع ما کذبتم علی رسول الله (ص)

چه زود بر پیامبر گرامی (ص) دروغ بستید و خود را خلیفه او نامیدید.

ثمّ قال أبو بکر : عد إلیه فقل : أمیر المؤمنین یدعوکم ، فرفع علی صوته فقال : سبحان الله لقد ادعی ما لیس له .

ابو بکر برای مرتبه دوم قنفذ را نزد علی (علیه السلام) فرستاد و گفت: به او بگو: امیر المؤمنین تو را احضار کرده است. علی (علیه السلام) با شنیدن این سخن فریاد بر آورد: سبحان اللّه چه ادعای بی جایی کرده است.

الإمامة والسیاسة بتحقیق الزینی، ص 19 وبتحقیق الشیری، ص 30 .

آیا با توجه به نکات هفتتگانه یادشده ، باز هم جای آن دارد که بگوییم علی (علیه السلام) به نقش شوری در خلافت عقیده دارد و یا خلافت خلفای گذشته را مشروع می داند ؟!!

آیا إجماع صحابه دلیل بر رضایت خداوند است؟

اما نسبت به جمله حضرت که می فرماید:

فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا .

پس اگر مهاجرین و انصار بر امامت کسی گرد آمدند ، و او را امام خود خواندند ، خشنودی خدا هم در آن است .

آقایان اهل سنت نمی توانند به این فراز از سخن حضرت امیر (علیه السلام) برای اثبات حقانیت خلافت خلفا استدلال نمایند ؛ زیرا :

أوّلاً : در برخی از نسخ نهج البلاغه بجای جمله «کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا»

عبارت «کَانَ ذَلِکَ رِضًا» بدون ذکر کلمه «لِلَّهِ» آمده است

( رجوع شود به نهج البلاغة چاپ: مصر، قاهره، الاستقامة. که کلمه «للّه» داخل گیومه قرار گرفته است. )

یعنی اگر مهاجرین و انصار کسی را برای خلافت برگزیدند ، دلیل بر رضایت آنان بر این انتخاب می باشد و این بیعت در اثر زور و شمشیر صورت نگرفته است .

ثانیاً: بر فرض این که کلمه «للّه» نیز در خطبه وجود داشته باشد ، معنایش این است که همه مهاجرین و انصار که حضرت علی ، صدیقه طاهره ، حسن و حسین علیهم السلام نیز داخل آنان باشد ، بر امامت کسی اجماع کنند ، قطعاً دلیل بر رضایت خداوند می باشد .

آیا فاطمه زهرا (س) با ابوبکر بیعت نمود؟

مگر نه این است که صدیقه طاهره بنا به روایات صحیح رضایت او رضایت پیامبر و غضب او غضب پیامبر می باشد که بنا به نقل حاکم نیشابوری رسول اکرم(ص) به فاطمه زهرا (س)

إنّ اللّه یغضب لغضبک، ویرضی لرضاک.

خدا به غضب تو غضباک و به رضایت تو راضی می شود .

آن گاه گفته:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

این روایت صحیح است ولی بخاری و مسلم ذکر نکرده اند .

مستدرک: 153/3، مجمع الزوائد: 203/9، الآحاد والمثانی للضحاک: 363/5، الإصابة: 266265/8، تهذیب التهذیب: 392/21، سبل الهدی والرشاد للصالحی الشامی: 11/ 44 .

و به نقل بخاری حضرت فرمودند :

فاطمة بَضْعَة منّی فمن أغضبها أغضبنی .

فاطمه پاره تن من است و هر کس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است .

صحیح البخاری 210/4، (ص 710، ح 3714)، کتاب فضائل الصحابة، ب 12 - باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم . و 219/4 ، (ص 717، ح 3767) کتاب فضائل الصحابة ، ب 29 - باب مَنَاقِبُ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ .

و به نقل مسلم نیشابوری ، حضرت فرمود:

إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا.

فاطمه پاره تن من است و هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است .

صحیح مسلم 141/7 ح 6202 کتاب فضائل الصحابة رضی الله تعالی عنهم، ب 15 -باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِیِّ عَلَیْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .

شکی نیست که حضرت زهرا (س) نه تنها با ابو بکر بیعت نکرد ؛ بلکه در حال غضب و خشم و قهر از ابوبکر دار فانی را وداع نمود .

به نقل بخاری :

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَکْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّی تُوُفِّیَتْ.

حضرت فاطمه دختر پیامبر اکرم (ص) بر ابوبکر غضب نمود و از وی قهر کرد تا روزی که از دنیا رفت .

صحیح البخاری: 42/4، ح 3093، کتاب فرض الخمس، ب 1 - باب فَرْضِ الْخُمُسِ .

و بنا به وصیت آن حضرت ، علی (علیه السلام) او را شبانه دفن کرد ، بدون آن به ابوبکر که خود را به عنوان خلیفه پیامبر قلمداد می کرد ، اطلاع دهند بر بدن وی نماز خواند :

فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّی عَلَیْهَا .

صحیح بخاری، ج 5، ص 82، ح 4240، کتاب المغازی، ب 38، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ، صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، کتاب الجهاد والسیر (المغازی )، ب 16 - باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم «لاَ نُورَثُ مَا تَرَکْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ» .

آیا علی (علیه السلام) در میان مهاجرین و انصار بود؟

مگر نه این است که علی (علیه السلام) بنا به نقل بخاری و مسلم تا مدت 6 ماه از بیعت با ابوبکر خود داری نمود :

وعاشت بعد النبی صلی الله علیه وسلم، ستة أشهر... ولم یکن یبایع تلک الأشهر .

حضرت فاطمه بعد از رحلت پیامبر 6 ماه زند بود و در طول این مدت علی (علیه السلام) با ابوبکر بیعت ننمود .

صحیح البخاری، ج 5، ص 82، صحیح مسلم، ج 5، ص 154.

آیا بیعت ننمودن علی (علیه السلام) دلیل بر عدم مشروعیت خلافت ابوبکر نیست؟

مگر بنی هاشم به تبعیت از علی (علیه السلام) از بیعت خود داری نکردند ؟

بنا به نقل عبد الرزاق استاد بخاری :

فقال رجل للزهری : فلم یبایعه علیّ ستة أشهر ؟ قال : لا ، ولا أحد من بنی هاشم .

مردی به زهری گفت : آیا درست است که علی در طول 6 ماه بیعت نکرد ؟ پاسخ داد : نه علی و نه هیچیک از بنی هاشم در طول این مدت بیعت نکردند .

المصنف لعبد الرزاق الصنعانی، ج 5، ص 472 - 473.

همین تعبیر را بیهقی در سنن ، طبری در تاریخ خود وابن اثیر در دو کتاب رجال و تاریخ خود نقل کرده اند .

اسد الغابة: 222/3 و الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 325 و السنن الکبری، ج 6، ص 300 و تاریخ الطبری، ج 2، ص 448 .

مگر آقای ابن حزم از علمای بزرگ اهل سنت نمی گوید :

ولعنة اللّه علی کلّ إجماع یخرج عنه علی بن أبی طالب ومن بحضرته من الصحابة .

لعنت خداوند بر آن اجماعی که علی (علیه السلام) و همراهانش در داخل آن اجماع نباشند .

المحلی: ج 9، ص 345، بتحقیق أحمد محمد شاکر، ط. بیروت - دارالفکر .

 

موفق باشید
برخی مطالب از سایت ولی عصر است
گردآورنده:جلال فیض بخش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۰
جلال فیض بخش